⊙ کـبـــریــــت هــــــــایــــت کـــــو!. . . ⊙

⊙ کـبـــریــــت هــــــــایــــت کـــــو!. . . ⊙
بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم ...
بزرگ و زیبا شده بود ...
به او گفتم : کبریت هایت کو میخواهم این سرزمین را
به ٱتش بکشم ...
خنده ی تلخی کرد . سپس گریست و گفت :
کبریت هایم را نخریدند ...سالهاست خودم را میفروشم
#mo30bat
دیدگاه ها (۱)

. از خـــُـــــدا پــُــرســــــیــدم :چــــرا آدم اول ...

. ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ......

روی دیواربهزیستی نوشته بود:شیرمادر و مهرمادر جایگزینی ندارد،...

صـداے قـلبـم مـے پـیچـد در اتـاق ،هــیـچ ڪـس باور نــخــواهـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط