بچه که بودم از عصرها بدم میومد، ناهار رو که می‌خوردیم همه

بچه که بودم از عصرها بدم میومد، ناهار رو که می‌خوردیم همه عادت داشتند می‌خوابیدند و من تنهاترین کودک جهان می‌شدم.
بدون هم‌بازی،
بدون تفریح،
بدون دلخوشی،
بدون هم‌صحبت.
و راستش الانم عصره؛ خیلی عصره...
دیدگاه ها (۱)

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

🐹💜 پست جدید جین‌هیونگ در ویو..رس! 😭😂🐹: «بچه‌هااا، همگی خوب و...

*🐥: «جیمینی، کجایی؟» اومدم شیلی! 🇨🇱💜🐥: «انگشتر دستته؟» نه، ا...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

ترجمه صحبت پایانی جونگکوک🐰راستش من از خیس شدن زیر بارون خوشم...

خب خبثلامامروز یه اتفاق خیلی عجیب افتاد از ماشین پیاده شدیم ...

⁨یک نکته‌ی تکمیلی مهم درباره‌ی مسئولیت‌پذیری بچه‌ها 👇🌱اگه کو...

"سلام بچه‌ها.... 👋🏻"می‌دونم یهو غیبم زد و یه پیام دادم و بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط