گیسوی پریشان شدهاش را که رها کرد

گیسوی پریشان شده‌اش را که رها کرد

صد عاقل و صد نابغه را سر به هوا کرد
دیدگاه ها (۶)

میانِاین همه"هست"آنکه باید "نیست"

آن طبیبی که مرا دید در گوشم گفتدرد تو دوری یار است به آن عاد...

اینکه در قلب منی تکرار میخواهد مگر..؟عاشق باران شدن اصرار ...

‌‌‌‌‌‌‌‌در باورِ من رفتہ اے امّا نتوانمیڪ لحظہ تو رااز دلِ د...

چنان روزی رساند ..روزی رساند،که صد عاقل!از آن حیرانْبمانـــد...

یک روز برفی

؛تاریخِ تولدِ پریشانی..همان گیسوی رها در باد است...همان غربت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط