مردم شهر سیاه
مردم شهر سیاه
خنده هاشان همه از روی ریاست!
دلشان سنگ سیاست!
ما در این شهر دویدیم و دویدیم؛ چه سود؟
هر کجا پرسه زدیم،
خبر از عشق نبود!
وتو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد؛
نکند از هوس دانه ی گندم به زمین بنشینی…!
خنده هاشان همه از روی ریاست!
دلشان سنگ سیاست!
ما در این شهر دویدیم و دویدیم؛ چه سود؟
هر کجا پرسه زدیم،
خبر از عشق نبود!
وتو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد؛
نکند از هوس دانه ی گندم به زمین بنشینی…!
- ۲.۴k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط