مردم شهر سیاه

مردم شهر سیاه
خنده هاشان همه از روی ریاست!
دلشان سنگ سیاست!
ما در این شهر دویدیم و دویدیم؛ چه سود؟
هر کجا پرسه زدیم،
خبر از عشق نبود!
وتو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذر خواهی کرد؛
نکند از هوس دانه ی گندم به زمین بنشینی…!
دیدگاه ها (۷)

ﺁﯾﻨﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﭘــﯿــﺮ ﺷﺪﯼ. . . ﻣــﻮﻫﺎﯼ ﻣﺸﮑﯽ ﺍﺕ ﺳﭙـﯿـﺪ ﺷﺪﻋﯿﺒﯽ...

آنقدر عاشقانه برای خُــــــدا زندگی کنیم که خدا هم عاشقا...

همیشه خوب خداحافظی کنید✍گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افت...

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد، گ...

#playmate p⁷⁵□راوی:کوک توی شهر پرسه میزد به ادمایی که توی جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط