به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرش

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد!! به فرشته گفتم:چرا؟ فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن!
دیدگاه ها (۱)

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

Part²³کوک اومد بغلم کرد و موهامو ناز کرد(عکس بغلو میزارم)کوک...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه هش رو بازی کنی💚پارت ۱روایت از زبا...

P³⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

آخرین بحث پارت ۱۸

رمان دخت من

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط