وقتی جلوی پدر مادرت میبوست

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....

به فامیلا نگاه کردم.
کوک فشاری به کمرم وارد کرد به خودم اومدم. جلو رفتم و به همه سلام کردم . دخترعمم سمت کوک دوید
_ وااای جونگکوکااا!
از قصد خودشو تو بغل کوک انداخت احساس می‌کردم دود داره از سرم بلند میشه. کوک لبخندی زد . سمتم اومد و دستش و پشت کمرم گذاشت.
_سلام .
سمت مادرم رفتم و محکم بغلش کردم
_آخ مادر فدات شه خوش اومدین.
کوک مامانو بغل کرد و پیشونیش و بوسید .
_ ممنون مامان!
بابا با دیدنمون کنار هم لبخندی زد.
_خوش اومدین بابا جان
سمتش دویدم
_باابااایی!
صدای خنده بقیه بالا رفت محکم بابایی رو بغل کردم بعد چند مین جداشدم کوک بابا رو بغل کرد
_خوش اومدی داماد
کوک لبخندی زد
_ممنون پدرجان
رو مبل نشستیم . دخترعمم با عشوه گفت
_جونگکوکا هر وقت میبینمت جذاب تر میشی عزیزم.
حرصی به کوک نگاه کردم
_لطف دارین. البته که این زیبایی که میگین ماله همسرمه!
دخترعمم چهرش سرخ شد. از حرص
لبخند حرص دراری زدم.
_ دخترعمه ی عزیزم انگاری خیلی رو دست عمه موندی که دیگه کم کم داری ..
مامان چشم غره ای رفت.
_کم کم چی؟!
پوفی کشیدم .
_هیچی هیچی.
دیدگاه ها (۰)

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....لیپ گلاسم رو روی لبم کشیدم _م...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی...

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.لبخند زورکی زدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط