امروز شاهد صحنه ای بودم که باعث شد احساس کنم که زندگی چقد

امروز شاهد صحنه ای بودم که باعث شد احساس کنم که زندگی چقدر میتونه بی ارزش بشه زندگی به سختی ساختی
یه آقایی خانمش عمل قلب باز کرده بود و مدتی بعدش هم مجبور شده بود یه عمل دیگه انجام بده تقریبا یکسال درگیر این ماجرا بود
صبحی خانمه گریه میکرد و خیلی حالش بود داد میزد مزد منی 25 سال توی خونه تو زحمت کشیدم سرکار رفتم با بی پولی همچی
ساختم این بوده که بخاطر اینکه مریض بودم تو بری با یه نفر دیگه
به بعضی ها نباید گفت انسان
اشرف مخلوقات نمیتونسته غرایزش کنترل کنه یعنی اشرف مخلوقات نتونسته به احترام زنی که سال ها کنارش بوده زندگی شون رو حفظ کنه در حضور کمرنگ دیگری
همین این اشرف مخلوقات جوری از کلام خدا سو استفاده میکنن که باعث تنفر در جامعه میشه
امیدوارم تمام این اشراف مخلوقات ها بیماری های مقار*بتی بگیرن و بمیرن با زجر و درد
دیدگاه ها (۰)

زندگی خیلی عجیبهنمیدونم شایدم سختهشایدم یه چرخه بی پایان هست

:)

هرچه لازم است را بردارید، ما دیگر به این روزها‌‌ باز نخواهیم...

حق :)

_Bad boy __پسر بد _☆شخصیت ها : جونگ کوک و تهیونگ..تهیونگ.★ته...

زندگی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط