کاشکی هرگز نیاید غم سراغِ سینه ای

کاشکی هرگز نیاید غم سراغِ سینه ای
یا غباری جا نگیرد بر دلِ آیینه ای

دم به دم هرگز نجوشد گوشه ای از این زمین
اشک در چشمی از احساسِ غمِ دیرینه ای

در جهان از رفتنِ سهراب ها دیگر مباد
غصه دار داغِ فرزندی دلِ تهمینه ای

روشن از رنگِ سپید صلح باشیم و مباد
بینِ دل ها دوری از رنگِ سیاهِ کینه ای

انتظارِ جمعه هامان سر بیاید زودتر
تا دلی غمگین نباشد موسم آدینه ای
دیدگاه ها (۷)

نه در این بی کسی ام بوی کسی می آیدنه دراین بی نفسی همنفسی می...

دوازده بیت مثنوی ، برای دوازده ماه سال:سلام غربت زیبای صبح ف...

تگرگ را دوست دارمانجماد عاشقانه ی یک هم آغوشیدر آن هنگام کها...

ابری شده چشمم که دلی سیر بباردتا بعد تو دیگر به کسی دل نسپار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط