Rz prpr ⁵
Rz prpr ⁵
ویو کوک
صبح با صدای در از خواب بیدار شدم
خدایا کدوم دیونه ای ساعت ۸ صبح میاد خونه کسی
درو که باز کردم یه پسر جون تقریباً 24 ساله دیدم
جین: سلام عزیزم تو باید کوک باشی درسته؟
کوک: بله ولی شما؟
جین: شوگا بهت نگفته؟ قراره تا وقتی نامی و شوگا برمیگردن پیشت بمونم
کوک: شوگا؟ منظورت یونگی خودمونه
جین: آخه اون خیلی بدش میاد جز تو کس دیگه ای یونگی صداش کنه
کوک: آها خوب بیا تو
جین: میتونم کوک صدات کنم؟
کوک: اره چرا که نه
جین: کوک وسیله هام رو کجا بزارم
کوک: بزار تو اتاق مهمان انتها راهرو سمت راست
جین: باشه ممنونم
جین که رفت سریع زنگ زدم به یونگی
یونگی: جونم کوچلو؟
کوک:یونگی تو این پسره رو فرستادی؟
یونگی: آره
کوک: چرا ؟
یونگی: واسه اینکه خطری تهدیدت نکنه و تنها هم نباشی
کوک: هوف باشه کاری نداری؟
یونگی: نه بچه مراقب خودت باش 🥲
رفتم تو آشپزخونه تا واسش قهوه درست کنم
جین: چیکار میکنی؟
کوک: دارم قهوه درست میکنم
جین: بیخیال زحمت نکش بیا بشین یکم حرف بزنیم
رفتم رو مبل روبه روی جین نشستم
جین: کوک چون ما قراره چند ماهی همخونه باشیم یکم راجب خودت و اخلاقت بگو
کوک: خوب من 19 سالمه تابستون امسال میرم تو 20 سال عاشق شیر موزم پدر و مادرمو وقتی بچه بودن از دست دادم و الان فقط یونگی برام مونده و مجردم کارم تو کافست و تنها رفیقی که دارم هیونجینه که من هیون صداش میکنم
جین: خوشبختم عزیزم منم سوکجینم ولی دوست دارم جین صدام کنن هنوز مجردم ولی به زودی با نامزدم ازدواج میکنم باید اعتراف کنم اعتماد به نفسم خیلی زیاده و تو پاساژ book the (همچین پاساژی وجود نداره ولی خو🤣) کار میکنم و رفیق زیاد دارم ولی صمیمی ترینش فیلیکسه ( اینم کاپل هیونلیکس برای استی ها )
کوک: هوم خوشبختم ✨
جین: مرسی کوک میگم شمارت رو بده شاید یه زمانی کارت داشتم
کوک: یادداشت کن . .....0789
جین: اوکی من میرم یه دوش بگیرم بعدش برم سرکار کاری نداری؟
کوک: نه منم دیگه باید برم
ویو کوک
صبح با صدای در از خواب بیدار شدم
خدایا کدوم دیونه ای ساعت ۸ صبح میاد خونه کسی
درو که باز کردم یه پسر جون تقریباً 24 ساله دیدم
جین: سلام عزیزم تو باید کوک باشی درسته؟
کوک: بله ولی شما؟
جین: شوگا بهت نگفته؟ قراره تا وقتی نامی و شوگا برمیگردن پیشت بمونم
کوک: شوگا؟ منظورت یونگی خودمونه
جین: آخه اون خیلی بدش میاد جز تو کس دیگه ای یونگی صداش کنه
کوک: آها خوب بیا تو
جین: میتونم کوک صدات کنم؟
کوک: اره چرا که نه
جین: کوک وسیله هام رو کجا بزارم
کوک: بزار تو اتاق مهمان انتها راهرو سمت راست
جین: باشه ممنونم
جین که رفت سریع زنگ زدم به یونگی
یونگی: جونم کوچلو؟
کوک:یونگی تو این پسره رو فرستادی؟
یونگی: آره
کوک: چرا ؟
یونگی: واسه اینکه خطری تهدیدت نکنه و تنها هم نباشی
کوک: هوف باشه کاری نداری؟
یونگی: نه بچه مراقب خودت باش 🥲
رفتم تو آشپزخونه تا واسش قهوه درست کنم
جین: چیکار میکنی؟
کوک: دارم قهوه درست میکنم
جین: بیخیال زحمت نکش بیا بشین یکم حرف بزنیم
رفتم رو مبل روبه روی جین نشستم
جین: کوک چون ما قراره چند ماهی همخونه باشیم یکم راجب خودت و اخلاقت بگو
کوک: خوب من 19 سالمه تابستون امسال میرم تو 20 سال عاشق شیر موزم پدر و مادرمو وقتی بچه بودن از دست دادم و الان فقط یونگی برام مونده و مجردم کارم تو کافست و تنها رفیقی که دارم هیونجینه که من هیون صداش میکنم
جین: خوشبختم عزیزم منم سوکجینم ولی دوست دارم جین صدام کنن هنوز مجردم ولی به زودی با نامزدم ازدواج میکنم باید اعتراف کنم اعتماد به نفسم خیلی زیاده و تو پاساژ book the (همچین پاساژی وجود نداره ولی خو🤣) کار میکنم و رفیق زیاد دارم ولی صمیمی ترینش فیلیکسه ( اینم کاپل هیونلیکس برای استی ها )
کوک: هوم خوشبختم ✨
جین: مرسی کوک میگم شمارت رو بده شاید یه زمانی کارت داشتم
کوک: یادداشت کن . .....0789
جین: اوکی من میرم یه دوش بگیرم بعدش برم سرکار کاری نداری؟
کوک: نه منم دیگه باید برم
- ۴۰.۸k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط