بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت چهارده🍷🗡

با وایستادن ماشین نگاه خیرمو از روی دختر وحشی برداشتم

وحشی!
اره ، درست مثل چشمای وحشیش

بلند شدم
دختر کوچولو ام بغل کردم
دست انداختم زیر پاش و به قلبم فشارش دادم

موهاش! بوی خوبی می داد
بوی زندگی...

متوجه نگاه متعجب نگهبانا شدم

ولی اهمیتی نداشت!
اینجا حرف حرف من بود و کسی اگه کوچیکترین مخالفتی میکرد بنگ !

کشته میشد

گذاشتمش روی تخت...

نیشخند زدم
اولین دختری که به این اتاق و روی این تخت راه رفته
دخترک چشم وحشی من

دعا کن فقط کسی قبلا جز من تو زندگیت نبوده باشه !

وگرنه نابودت میکنم
2ساعت به پرواز!

باید عقب مینداختمش

گوشیمو برداشتم
یه پیامک دادم
6ساعت تاخیر تو پرواز داریم

فقط همین!
اونا مجبورم انجامش بدن

تا وقتی دخترکم کامل بخوابه

کمربندمو در آوردم
دستاشو بردم بالا و با کمربند بستم

مطمعنم وقتی به هوش بیاد خودشو به در و دیوار میزنع تا فرار کنه

ولی اون نمیدونه تا ابد و یک روز اسیر کنه!
محاله از دستم در بره

مگه اینکه ازش خسته بشم...
اون موقع مثل یه اشغال پرتش میکنم بیرون..
این اخلاق منه!

کنارش دراز کشیدم
پامو انداختم روی پاش و دستمو دورش حلقه کردم

چشم می‌بندم

امشب پر از آرامشم

سرمو فرو میکنم توی موهای به رنگ شب...
تازه میخوام چشم ببندم که اعلان گوشیم مانع میشه

آقا قلبی که صبح درآوردین به فروش رفت

نیشخند زدم

خوبه!
اگه این دختره که تو بغلمه یه روز بخواد پشت کنه بهم و با کسی باشه قلبشو در میارم

اینم چهارپارت حمایتم کنین عشقااااا خیلی خفنههه هااا🥺🗡
دیدگاه ها (۴)

شخصیت کوروش🍷🔪⛓️

شخصیت پری🍷🔪⛓️

بازی درخون 🍷🗡پارت سیزده🍷🗡بی اراده خم شدم سمتشبوسه ای روی پیش...

بازی درخون 🍷🗡پارت دوازده 🍷🗡چیزی نگفت سرشو برگردوند که دستمو ...

وقتی تنهاییم و اون روی سافتشو نشون میده به درخواست شماهامتئو...

#عشق شیرین #پارت7#ویوفلیکسسرشو بهم نزدیک کرد و به Labamخیره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط