پارت 8

پارت 8
دو روز بعد. شب عروسی. آسیه و دوروک اومدن. آیبیکه : مبارک باشه. اوگولجان: مبارک باشه خیلی خیلی خیلی. عروسی تموم شد. همه پشت سر ماشین عروس رفتن. دوروک : رسیدیم خونه. آسیه : بریم تو. یاسمین تو خونه بود. آسیه : یاسمین. دوروک : یاسمین اینجا چیکار میکنی. یاسمین : اومدم با آسیه حرف بزنم. آسیه میشه باهم حرف بزنیم. آسیه : باشه. یاسمین : کجا حرف بزنیم. آسیه : بریم تو بالکن. یاسمین : باشه. یاسمین : .....
ببخشید که کم نوشتم
دیدگاه ها (۱)

پروفایلم عوض شد. گمم نکنید.

پارت 7امل : بهار میخواد خودشو از بالکن پرت کنه پایین. آسیه :...

#عاشقت _شدمپارت سومویو آتمن و لیا رفتیم بیرونکه تهیونگ و جون...

dark love

نقطه شروع کنسرت p11(ویوهنا) رفتم تو اتاق و از توی کمد یه لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط