♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 94・]ᕗ
فکش منقبض شد و یه دفعه و خیلی محکم شونه ام رو گرفت و هولم داد و کوبوندم به درگاه در.
خودش خیلی نزدیک و عصبی نزدیک بهم وایستاد و زل زد تو چشمم.
منم زل زدم تو چشمش تند و خشن نفس میکشید.
خودم رو کمی جلو کشیدم و بدنم رو مماس با بدنش کردم.
و دلتنگ کف دستم رو روی صورتش کشیدم. نفساش تند تر و داغون تر شد و پردرد چشم بست و سرش رو به سمت مخالف کج کرد.
به گردن ورزیده اش که رگش بیرون زده بود نگاه کردم و خودم رو جلوتر کشیدم و لبم رو روی گردنش گذاشتم. اخ زیرلبی از دهنش خارج شد و محکم چنگ زد لای موهام.
دستام رو دو طرف گردنش گذاشتم و پیشونیم رو به گردنش تکیه دادم.
با درد دستش رو لای موهام کشید و سرم رو توی گردنش نگه داشت و با دست دیگه اش کمرم رو گرفت.
داغون گفت : نمیکشم کریستینا..
اروم گریه کردم و گفتم : منم نمیکشم..دوری از تو رو نمیکشم... بگو که اون حرفا دروغ بوده.بگو که دوسم داري.. بگو
پردرد گفت : هرکاری کردم که نگمش... هرکاری میکنم تا تمومش کنم اما..
منو خیلی محکم به خودش فشرد و گفت : دوستت دارم..خیلی زیاد..
بلندتر گریه کردم. موهام رو نوازش کرد.
جونگکوک : تو پرنسس کریستینا..دوست داشتنی ترین اشتباه کشنده ای هستی که نصیبم شده..
بین گریه اروم خندیدم
داغون گفت : جانم.. بخند..همیشه بخند.
سربلند کردم و به قیافه خسته و پردردش نگاه کردم.
-دیگه منو از خودت نرون
غم چشماش بیشتر شد و سرش رو پایین انداخت و گفت : درست نیست کریستینا... بودنمون باهم انتهایی نداره.
کلافه گفتم : انتها رو ما میسازیم. پس یه انتهای مشترک بساز..
سر بلند کرد و زل زد بهم و گفت : مشترک؟ یه دکتر با یه
پرنسس؟
عصبی گفتم : یه انتهای مشترک برای دونفر که همدیگه رو دوس دارن..
پشت دستم رو روی صورتش کشیدم و ناراحت گفتم : باش.. بذار باشم بذار ببینیم سرنوشت ماها رو تا کجا میبره.. بذار کنار هم باشیم...
زل زد تو چشمم و سرش رو جلو آورد و پیشونیم رو بوسید
و پردرد گفت : باشه..داشتن و بودنت حتی برای یه لحظه از خدامه...کاش میفهمیدی که فقط خوشبختی و شادیت رو میخوام چیزایی که کنار من نیست..
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و ناراحت و سردرگم چشماش رو بست.
اروم و پردرد گفتم : هست..
ᕙ[・part 94・]ᕗ
فکش منقبض شد و یه دفعه و خیلی محکم شونه ام رو گرفت و هولم داد و کوبوندم به درگاه در.
خودش خیلی نزدیک و عصبی نزدیک بهم وایستاد و زل زد تو چشمم.
منم زل زدم تو چشمش تند و خشن نفس میکشید.
خودم رو کمی جلو کشیدم و بدنم رو مماس با بدنش کردم.
و دلتنگ کف دستم رو روی صورتش کشیدم. نفساش تند تر و داغون تر شد و پردرد چشم بست و سرش رو به سمت مخالف کج کرد.
به گردن ورزیده اش که رگش بیرون زده بود نگاه کردم و خودم رو جلوتر کشیدم و لبم رو روی گردنش گذاشتم. اخ زیرلبی از دهنش خارج شد و محکم چنگ زد لای موهام.
دستام رو دو طرف گردنش گذاشتم و پیشونیم رو به گردنش تکیه دادم.
با درد دستش رو لای موهام کشید و سرم رو توی گردنش نگه داشت و با دست دیگه اش کمرم رو گرفت.
داغون گفت : نمیکشم کریستینا..
اروم گریه کردم و گفتم : منم نمیکشم..دوری از تو رو نمیکشم... بگو که اون حرفا دروغ بوده.بگو که دوسم داري.. بگو
پردرد گفت : هرکاری کردم که نگمش... هرکاری میکنم تا تمومش کنم اما..
منو خیلی محکم به خودش فشرد و گفت : دوستت دارم..خیلی زیاد..
بلندتر گریه کردم. موهام رو نوازش کرد.
جونگکوک : تو پرنسس کریستینا..دوست داشتنی ترین اشتباه کشنده ای هستی که نصیبم شده..
بین گریه اروم خندیدم
داغون گفت : جانم.. بخند..همیشه بخند.
سربلند کردم و به قیافه خسته و پردردش نگاه کردم.
-دیگه منو از خودت نرون
غم چشماش بیشتر شد و سرش رو پایین انداخت و گفت : درست نیست کریستینا... بودنمون باهم انتهایی نداره.
کلافه گفتم : انتها رو ما میسازیم. پس یه انتهای مشترک بساز..
سر بلند کرد و زل زد بهم و گفت : مشترک؟ یه دکتر با یه
پرنسس؟
عصبی گفتم : یه انتهای مشترک برای دونفر که همدیگه رو دوس دارن..
پشت دستم رو روی صورتش کشیدم و ناراحت گفتم : باش.. بذار باشم بذار ببینیم سرنوشت ماها رو تا کجا میبره.. بذار کنار هم باشیم...
زل زد تو چشمم و سرش رو جلو آورد و پیشونیم رو بوسید
و پردرد گفت : باشه..داشتن و بودنت حتی برای یه لحظه از خدامه...کاش میفهمیدی که فقط خوشبختی و شادیت رو میخوام چیزایی که کنار من نیست..
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند و ناراحت و سردرگم چشماش رو بست.
اروم و پردرد گفتم : هست..
- ۱.۲k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط