+دستمال کاغذی به اشک گفت:قطره، قطره ات طلاست یکم ازطلای خ

+دستمال کاغذی به اشک گفت:قطره، قطره ات طلاست یکم ازطلای خودحراج می کنی؟ عاشقم...بامن ازدواج می کنی؟
_اشک گفت:ازدواج اشک ودستمال کاغذی!؟ توچقدرساده ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما، تومچاله می شوی چرک می شوی وتکه ای زباله می شوی پس برووبی خیال باش.
عاشقی کجاست؟ توفقط دستمال باش!
+دستمال کاغذی، دلش شکست گوشه ای کنارجعبه اش نشست
گریه کردوگریه کردوگریه کرددرتن سفیدونازکش دویدخون درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شدمثل تکه ای زباله شداوولی شبیه دیگران نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال پاک بودوعاشق وزلال اوباتمام دستمال های کاغذی فرق داشت چون که درمیان قلب خوددانه های اشک کاشت.
دیدگاه ها (۱)

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

سناریو تهیونگ

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

ابلیس

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

دستمال کاغذی به اشک گفت : قطره قطره ات طلاست یک کم از طلای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط