لبها تو آنگ با ستیز بود

لبهاے تو آنگہ ڪہ با ستیز بود


در هر دو جهان از تو شڪرریز بود



گر در دل تنگ خود تو ماهے بینی


از من بشنو ڪہ شمس
تبریز بود

❥‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎
‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌♔⃮
دیدگاه ها (۱)

کسی رو انتخاب کنین که در اتاقی مملو ازجمعیت شما را انتخاب می...

گفت بیا شب شعر راه بیندازیم دلم تنگ است گفتم:؛ امشبشب چشمانت...

یکم مثه کلاغ باشنه بخاطر سیاهیش بخاطر یه رنگیش

طوقی برمیگرده ولی صاحبش دیگه خیلی وقته کفتربازیوگذاشته کنار

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرف...

خواستم بهت بگم بودن تو آغوشت بهترین اتفاق واسه منه اما دیدم ...

امشب به قصه دل من گوش می‌کنیفردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط