ویو ات

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕
ویو ات
با نور خورشید که چشمانم رو در اغوش گرفته بود بیدار شدم. و متوجه شدم هنوز هم تو ماشینه تهیونگ بودم با تعجب و شوک یهو سرم رو به سمتش چرخوندم که هنوز هم داشت رانندگی میکرد. با دیدن چهرم ذهنم رو خوند و جواب سوالات داخل ذهنم رو داد.
ته:وقتی خوابیدی نمیدونستم کلید خونتون کدومه و خوب دلم هم نمیومد بیدارت کنم. الان هم جایی نمیریم همینجوری با ماشین دور زدم که فقط بیدار نشی.
با شنیدن اینا چشمام چهارتا شد. چرا یه کسی که فقط دوبار همدیگه رو دیدیم باید که همچین کاری بکنه ؟ فقط بخاطر اینکه خوابم بهم نریزه. چرا انقدر باهام مهربونه؟
گوشیمو در اوردم و شروع به تایپ کردن کردم.
ات:چرا اینکارو کردی؟
و گوشی رو به سمتش گرفتم. همونطور که داشت رانندگی میکرد نگاه کوتاهی به صفحه ی گوشیم کرد و بعد دوباره نگاهش رو به جاده داد.
ته:شاید چون خیلی ناز خوابیده بودی.
گوشیم رو دوباره به سمتش گرفتم
ات:این برای تشکره!
و یه ابنبات بهش دادم.
ویو تهیونگ
وقتی ابنبات رو به سمتم گرفت از شدت معصومیتش تو دلم کیلو کیلو قند اب میکردن. اروم ازش گرفتم.
ته: ممنونم.
چطوری یه نفر انقدر میتونه بامزه باشه . بخصوص با اون چشمای مظلومش. وای من عاشق شدم. اونم عاشق یه دختر معصوم و پاک که کاملا دنیا هامون متضاد همه. من زندگیه خشن و خطرناکی دارم که واسه ی روحیه ی این فرشته ی مهربون زیادی درد ناکه. و برعکس من اون زندگیه شیرین و ارومی داره.







#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۱)

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔ویو تهیونگبعد از اینکه گارسون سفارش هام...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓ویو تهیونگلوکیشن رو فرستادم و ساعتی که ...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑ویو اتبعد از رفتن اون غول های بیابونی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط