میان این همه باید

.
میان این همه باید
نبایدها گرفتارم
چه می‌دانی چه چیزی در
دل و سر ناگزیر دارم
سراسر وهم و توخالی
سراسر پرسش و هیچم
درونم مبتلایی هست
که بی اندازه میپیچم
کمی تازه تر از مرگم
کمی بیخود تر از فردا
کمی ثابت تر از دیروز
کمی سنگین تر از شبها
به مجموع همین حالات
چه میدانی مگر از من...؟!
چه کاری از تو می آید
بجز دلبستن مرگم...؟!!!
.
ترانه از
محمد اکبرجانی
.
🎀🎀🎀
دیدگاه ها (۰)

..من به دنبال رهایی گشتمهر ز هر بار ز خود پرسیدمچیست پایان چ...

من یه داغون شده از دردبه غم پیچیدهروزگاری که خوشیهاشوز هم ور...

.تمام هست و نیستم روبه دست آسمون دادمتو دنیای زمینی هااز این...

. سلامتی دلم که بیخودی دل بست خودش علاقه کشید خودش دوباره شک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط