در تردید مانده ام
در تردید مانده ام
بین فریاد وخاموشی
بین خورشید وماه
می خواستم دنیا را عاشق ڪنم
اما
اسیر دستـــــــ سرابـــــــ هایی گشتم ڪہ مرا با خود غرق ڪردند
تو را می خواستم
اما در سرابـــــــ ها مدفون شدم
ڪجاستـــــــ دستـــــــ مهربانی؟
او ڪہ همیشہ در خوابـــــــ هایم حضور داشتـــــــ
او ڪہ درشبـــــــ هاۍ غبار آلوده از راه می رسید
میخواهم فریاد بزنم
اما ڪلمات دربغض گلویم می شڪنند
دیگر تحملی براۍ اتنظار ندارم
و شوقی براۍ پرواز
نا امید نیستم
اما دیر فهمیدم سرابـــــــ ها قابل اعتماد نیستند
بین فریاد وخاموشی
بین خورشید وماه
می خواستم دنیا را عاشق ڪنم
اما
اسیر دستـــــــ سرابـــــــ هایی گشتم ڪہ مرا با خود غرق ڪردند
تو را می خواستم
اما در سرابـــــــ ها مدفون شدم
ڪجاستـــــــ دستـــــــ مهربانی؟
او ڪہ همیشہ در خوابـــــــ هایم حضور داشتـــــــ
او ڪہ درشبـــــــ هاۍ غبار آلوده از راه می رسید
میخواهم فریاد بزنم
اما ڪلمات دربغض گلویم می شڪنند
دیگر تحملی براۍ اتنظار ندارم
و شوقی براۍ پرواز
نا امید نیستم
اما دیر فهمیدم سرابـــــــ ها قابل اعتماد نیستند
- ۳۳۰
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط