چشمانت معمایی‌ است

چشمانت معمایی‌ است
هر چقدر
در حلش می‌کوشم
بیشتر غرق می‌شوم
دیدگاه ها (۱)

اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم

چقدر قشنگ میگه که :ناز کن تا روز و شب غرق تمنایت شومتا قیامت...

حس می‌کنم مدت‌هاست سقوط می‌کنم و به زمین نمی‌رسم؛ غرق می‌شوم...

هر چقدر بیشتر در ڪنار تو هستم بیشتر عاشقت مے شومتو قلبے لطیف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط