ویو جیا

ویو جیا
حرف زدن
نمیدونم ولی حس بدی داشتم( جون من؟ داره تحدیدت میکنه بد میخوای حس سر زندگی داشته باشی)
جونگ کوک از تو اون ی سته چرم بیرون اورد
وقتی وستشو فشار داد یحون تیغ بزرگ بود و ملومه که تیزههه
تهیونگ : وایسا
تهیونگ بم نگا کرد
تهیونگ : یادته اولین بار روز اول کلاس اولت لج بازیتو و موندن تو تاریکی ؟
جیا: که چی
تهیونگ: الانم برا تاریکی میزارم رفت و سمت پریز و خاموشش کردفقط سایه های اون دوتا رو میدیدم تهیونگ برگشت ب جای اولش
تهیونگ: دوسش داری؟( خنده ملایم
جیاا: اححححححح گفتم نخنددد مسخره میشی
کوک: دیدن تو خنده دار تره ها بهتره ب وضع خودت بخندی
جونگ کوک سر اون تیغه رو ما تمام زور رو بازوم فشار داد که حدود ۲ سانت ازش رفت تو بدنم
درد داششتت ولی سوزششو دوست داشتم؟ عاشقش بودمممممم
تیغووتو دستم نگه داشته بود و بیشتر فشار نداد نگه داشت
و نگه داشت
یدفعه کشید بیرونن
جای خالیه طیغ تو دستم‌باعث شده بود هوا بسوزونتش
دیدگاه ها (۰)

ویو جیامنظرتون وقتشه گریه کنم؟ ن نیسسس چون تح لذتمههه تهیونگ...

ویو جیا تهیونگ : نچ جیا: ببخشیددددددد... لطفا مع.ذرت میخوام ...

ویو جیا دوتایی؟ میخوان چیکار کننن؟این دفعه انگار زیاده روی ک...

وی تهیونگتهیونگ : مرگ انتزارتو میکشهه بیبی کوچولووو ویو حیا ...

ناپلئون گمشده(فصل دوم)

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۶ تهیونگ : اومدم از این جا ب...

فیک مافیایی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط