هر شب همین موقع ها صدای پایت را می شنوم. مثل همین امشب. گ

هر شب همین موقع ها صدای پایت را می شنوم. مثل همین امشب. گوش کن. تو هم می شنوی؟ صدای پایت که آرام آرام نزدیک می شود. نزدیک و نزدیک تر. تو هر شب همین موقع ها تا پشت همن در می آیی و منتظر می شوی تا خوابم نبرد. خوابم که برد پا به پای من تا خود صبح خاطره می سازی. من و تو. چه رویای شیرینی... من خواب را برای همین دوست دارم. برای همین رویاها.

راستی دیشب که با هم در همین کوچه پس کوچه های رویایی قدم می زدیم، احساس کردم چیزی پیش من جا گذاشتی. اما اشتباه کردم. من هر شب این خواب ها را با واقعیت اشتباه می گیرم. قصه ما قصه سیندرلا نبود. قصه لیلی و مجنون هم نبود. تا جایی که یادم هست من هم برای کسی فرهاد نبودم. قصه ما شبیه هیچکدام از این قصه ها نبود. قصه ما فقط یک خواب بود. یک رویا. گوش کن. می شنوی؟ دوباره یک نفر دارد آرام آرام نزدیک می شود.

امشب هم خواب خوب با تو بودن تکرار می شود. اما هیچ وقت این خواب ها تکراری نمی شوند. چرا که تو نه عاشقی و نه رویای دست نیافته. تو کودکی گم شده منی که طبل اسباب بازی ام را در دست گرفته ای و در سرزمین خاطره ها سرگردان شدی...
دیدگاه ها (۱)

گیسوی شب از پنجره اتاق رها شد. صدای خنده کودک می آید. هنوز ر...

تو که نیستی همه وجودم شکستنی می شود. بی دلیل. بی آنکه حتی به...

سلام به تو ای پروردگارم. می خواهم نامه ای عاشقانه برایت بنوی...

الهی، خواندی، تأخیر کردم، فرمودی، تقصیر کردم. الهی، عمر خود ...

32

سناریو یاندره ران هایتانی

خواب رویاییpart: ۲ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط