چند پارتی
چند پارتی
ــــــــــــ♥️ـــــــــــــ
وقتی پریودی و حالت بده
ــــــــــــ♥️ــــــــــــــ
پارتـ¹
ویو ا/ت :
صبح با دلدرد و کمر درد خیلی بدی از خواب بلند شدم تهیونگ هنوز خواب بود؛
از اونجایی که امروز تعطیلی بود شرکت نمیرفت.
یهو ی دل پیچ عجیبی گرفتم،گوشی رو از عسلیه کنار تخت برداشتم و تاریخ چک کردم:
²³ می
بله,تاریخ پریودیم بود...
از روتخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم؛کارهای لازم رو انجام دادم مسواک زدم و اومدم بیرون.
موهامو درست کردم و گذاشتم همون لباس خواب تنم باشه.
داشتم از اتاق خارج میشدم که دلدرد دوباره اومد سراغم.
راهمو کج کردم و رفتم سمت تخت،دراز کشیدم و پتو کشیدن رو سرم مچاله شدم.
ویو تهیونگ:
با نوری که از لای پرده روی تخت افتاده بود بیدار شدم.
ا/ت رو دیدم که زیر پتو مچاله شده.
چهرم توهم رفت و پتو رو از سرش کنار زدم؛زیر پتو مچاله شده بود و دستش روی شکمش بود.
با نگرانی گوشیم رو برداشتم،و با دیدن چیزی خیالم راحت شد که چیزی نیست و ا/ت فقط پریوده.
آروم گفتم:
ــ ا/ت حالت خوبه؟...
جواب نداد پتو رو دوباره از سرش کشیدم و صداش زدم:
ــ ا/ت...؟
یهو متوجه اشکاش صدای هق هق ارومش به گوشم رسید.
ت..هق...تهیون...هق...تهیونگ...«بغض و گریه»
ــ جونم؟ خوبی جوجه...؟
دلم درد میکنه
ــ دخترم گریه نکن ....
ــ وایسا الان میام...
ا/ت سری تکون
ویو ا/ت :
زیر پتو بودم که تهیونگ پتو رو از سرم کشید و دوباره روی سرم کشید.
و همون موقع بخواطر دردی که داشتم بی صدا گریه کردم.
کم کم صدای هق هقام بلند شد و تهیونگ سعی کرد آرومم کنه بعد از اتاق خارج شد.
بعد چند دقیقه تهیونگ با سینی ای وارد اتاق شد.
اومد کنار تخت نشست:
ــ بگیر پرنسس.
چیه؟
ــ ببین
بند شدم و نگاهی به سینی انداختم
~کیسه آب گرم
~چای و دمنوش
~شکلات کیت کت
~نوتلا
لبخندی زدم و به سمت لبه ی تخت رفتم و خودمو تو آغوش تهیونگ جا دادم و اونم دستش رو دورم حلقه کرد.
عررررر ببخشید بچه ها دیشب با خواهر برادرم بیرون بودم اومدم خونه ساعت چهار بود.
و اینکه خودمم تو دورانیم که ا/ت توشه🤧😭
حالم خیلی بدههههه
ببخشید
شرطا:
۱۵ لایک
۵ کامنت
۳ بازنشر🗿🔪
برید حال کنیدددد
ــــــــــــ♥️ـــــــــــــ
وقتی پریودی و حالت بده
ــــــــــــ♥️ــــــــــــــ
پارتـ¹
ویو ا/ت :
صبح با دلدرد و کمر درد خیلی بدی از خواب بلند شدم تهیونگ هنوز خواب بود؛
از اونجایی که امروز تعطیلی بود شرکت نمیرفت.
یهو ی دل پیچ عجیبی گرفتم،گوشی رو از عسلیه کنار تخت برداشتم و تاریخ چک کردم:
²³ می
بله,تاریخ پریودیم بود...
از روتخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم؛کارهای لازم رو انجام دادم مسواک زدم و اومدم بیرون.
موهامو درست کردم و گذاشتم همون لباس خواب تنم باشه.
داشتم از اتاق خارج میشدم که دلدرد دوباره اومد سراغم.
راهمو کج کردم و رفتم سمت تخت،دراز کشیدم و پتو کشیدن رو سرم مچاله شدم.
ویو تهیونگ:
با نوری که از لای پرده روی تخت افتاده بود بیدار شدم.
ا/ت رو دیدم که زیر پتو مچاله شده.
چهرم توهم رفت و پتو رو از سرش کنار زدم؛زیر پتو مچاله شده بود و دستش روی شکمش بود.
با نگرانی گوشیم رو برداشتم،و با دیدن چیزی خیالم راحت شد که چیزی نیست و ا/ت فقط پریوده.
آروم گفتم:
ــ ا/ت حالت خوبه؟...
جواب نداد پتو رو دوباره از سرش کشیدم و صداش زدم:
ــ ا/ت...؟
یهو متوجه اشکاش صدای هق هق ارومش به گوشم رسید.
ت..هق...تهیون...هق...تهیونگ...«بغض و گریه»
ــ جونم؟ خوبی جوجه...؟
دلم درد میکنه
ــ دخترم گریه نکن ....
ــ وایسا الان میام...
ا/ت سری تکون
ویو ا/ت :
زیر پتو بودم که تهیونگ پتو رو از سرم کشید و دوباره روی سرم کشید.
و همون موقع بخواطر دردی که داشتم بی صدا گریه کردم.
کم کم صدای هق هقام بلند شد و تهیونگ سعی کرد آرومم کنه بعد از اتاق خارج شد.
بعد چند دقیقه تهیونگ با سینی ای وارد اتاق شد.
اومد کنار تخت نشست:
ــ بگیر پرنسس.
چیه؟
ــ ببین
بند شدم و نگاهی به سینی انداختم
~کیسه آب گرم
~چای و دمنوش
~شکلات کیت کت
~نوتلا
لبخندی زدم و به سمت لبه ی تخت رفتم و خودمو تو آغوش تهیونگ جا دادم و اونم دستش رو دورم حلقه کرد.
عررررر ببخشید بچه ها دیشب با خواهر برادرم بیرون بودم اومدم خونه ساعت چهار بود.
و اینکه خودمم تو دورانیم که ا/ت توشه🤧😭
حالم خیلی بدههههه
ببخشید
شرطا:
۱۵ لایک
۵ کامنت
۳ بازنشر🗿🔪
برید حال کنیدددد
- ۹۷۲
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط