قسمت 4روم

قسمت 4روم



بگو اسب سپیدم را که دزدید
امیدم را، امیدم را که دزدید
مرا اسب چموشی بود روزی
شهادت می فروشی بود روزی
شبی چون باد بر یالش خزیدم
به سوی خانه ی ساقی دویدم
چهل شب راه را بی وقفه راندم
چهل تسبیح ساقی نامه خواندم
دیدگاه ها (۱)

قسمت 3وماگر دیر آمدم مجروح بودماسیر قبض و بست روح بودمدر باغ...

قسمت 2وماسیر و زخمی و بی دست و پا منرفیقان، این چه سودا بود ...

قسمت 5جومببین ای دل، چقدر این قصر زیباستگمانم خانه ی ساقی هم...

قسمت 6شومچه درد است این که در فصل اقاقی؟به روی عاشقان در بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط