چند پارتی نامجون
چند پارتی نامجون
ویو ا.ت:
مثل همیشه سر کلاس بودم بخاطر دعوای شدیدی که با نامجون داشتم باهاش قهر بودم همینطور که توی فکر بودم
نامجون:خانم پارک ا.ت حواستون به کلاسه
ا.ت:بله
ویو ا.ت:
درست فکر کردین نامجون استاد بنده اس
زیننگ(مثلا زنگ)
نامجون:خانم پارک ا.ت لطفاً به سر بیاید دفتر
ا.ت:چشم استاد کیم
ویو نامجون:
میدونستم ا.ت باهام قهره پس یه تصمیمی گرفتم
ویو ا.ت:
به سمت دفتر نامجون رفتم و در زدم
نامجون: بفرمایید
ا.ت:کاری داشتین استاد
نامجون:میدونم باهام قهری ولی حداقل اینقدر سرد برخورد نکن
ا.ت:من سرد برخورد نمیکنم بعدشم از کی تا حالا یه نفر با استادش غیر رسمی حرف میزنم
نامجون:ا.ت عصبیم نکن
ا.ت:مثلا اگه عصبیت کنم چی کار میکنی
نامجون:میخوای ببینی
ا.ت:آره
ویو ا.ت:
بعد از اینکه این حرف رو زدم نامجون نزدیکم شد منم رفتم عقب اون هی فاصله شو باهام کم میکرد و من هی می رفتم عقب که به میز که کنار در بود رسیدیم و بهش تکیه دادم که نامجون به طرفم اومد که فاصله اش باهام به صفر رسید
نامجون:گفتم عصبیم نکن نگفتم هم(بم)
ا.ت:نامجون برو اونور هنوز اون باهات قهرم
ویو ا.ت:
نامجون اصلا به حرفم گوش نکرد همچنان اومد جلو که دیک صفت شده اش رو حس کردم که به لبام هجوم برد اولش یکم مقاومت کردم که بعدش نرم شدن دستمو انداختم دور گردنش و بغلش کردم اونم یه دستشو گذاشت روی کمرم و به خودش نزدیکم کرد همینطور که دستش روی کمرم بود دست آزادش رو به سمت در بورد و قفل کرد
ادامه دارد
ویو ا.ت:
مثل همیشه سر کلاس بودم بخاطر دعوای شدیدی که با نامجون داشتم باهاش قهر بودم همینطور که توی فکر بودم
نامجون:خانم پارک ا.ت حواستون به کلاسه
ا.ت:بله
ویو ا.ت:
درست فکر کردین نامجون استاد بنده اس
زیننگ(مثلا زنگ)
نامجون:خانم پارک ا.ت لطفاً به سر بیاید دفتر
ا.ت:چشم استاد کیم
ویو نامجون:
میدونستم ا.ت باهام قهره پس یه تصمیمی گرفتم
ویو ا.ت:
به سمت دفتر نامجون رفتم و در زدم
نامجون: بفرمایید
ا.ت:کاری داشتین استاد
نامجون:میدونم باهام قهری ولی حداقل اینقدر سرد برخورد نکن
ا.ت:من سرد برخورد نمیکنم بعدشم از کی تا حالا یه نفر با استادش غیر رسمی حرف میزنم
نامجون:ا.ت عصبیم نکن
ا.ت:مثلا اگه عصبیت کنم چی کار میکنی
نامجون:میخوای ببینی
ا.ت:آره
ویو ا.ت:
بعد از اینکه این حرف رو زدم نامجون نزدیکم شد منم رفتم عقب اون هی فاصله شو باهام کم میکرد و من هی می رفتم عقب که به میز که کنار در بود رسیدیم و بهش تکیه دادم که نامجون به طرفم اومد که فاصله اش باهام به صفر رسید
نامجون:گفتم عصبیم نکن نگفتم هم(بم)
ا.ت:نامجون برو اونور هنوز اون باهات قهرم
ویو ا.ت:
نامجون اصلا به حرفم گوش نکرد همچنان اومد جلو که دیک صفت شده اش رو حس کردم که به لبام هجوم برد اولش یکم مقاومت کردم که بعدش نرم شدن دستمو انداختم دور گردنش و بغلش کردم اونم یه دستشو گذاشت روی کمرم و به خودش نزدیکم کرد همینطور که دستش روی کمرم بود دست آزادش رو به سمت در بورد و قفل کرد
ادامه دارد
- ۳.۰k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط