قلبم واژه واژه اش درد میکند!
قلبم واژه واژه اش درد میکند!
از زخم هایی که با خنده زده شد؛
دوست داشتن هایی که جز ریا و حس های خوبی که شاید جز یک حسِ زودگذر نبود ... بارها در خود گریستم !
برای تمام آدمهای خوبی که نیامدند، دوستت دارم هایی که نشنیدم
و حس هایی که تجربه نکردم
ناآرامم...
به وسعتِ دریایی متلاطم
در طوفانی سهمگین و شاید در حسی جدا نشدنی دست و پا میزنم
کسی چه میداند... بیشتر غرق در رویایی ناممکن میشوم
درست همچون آدمی که سقوط میکند و یا غرق میشود تا لحظه ی آخر امید دارد، در حالیکه میداند بی فایده و سرانجامش مرگ است...
گاهی باید پذیرفت که روح آدمی با درد آمیخته شده و عشق چیزی جز درد برای آدمی ندارد
گاهی باید پذیرفت که حسرت در وجودت رخنه کرده
و تو راهی برای رهایی نداری
گاهی سهمِ تو از دنیا میشود بغض مانده در گلو، زانوی بغل گرفته ..
گاهی فقط باید بنشینی و تماشا کنی از دست رفته هارا
و مرور کنی روزهای بودنشان را و بمیری روزهای نبودنشان را...
از زخم هایی که با خنده زده شد؛
دوست داشتن هایی که جز ریا و حس های خوبی که شاید جز یک حسِ زودگذر نبود ... بارها در خود گریستم !
برای تمام آدمهای خوبی که نیامدند، دوستت دارم هایی که نشنیدم
و حس هایی که تجربه نکردم
ناآرامم...
به وسعتِ دریایی متلاطم
در طوفانی سهمگین و شاید در حسی جدا نشدنی دست و پا میزنم
کسی چه میداند... بیشتر غرق در رویایی ناممکن میشوم
درست همچون آدمی که سقوط میکند و یا غرق میشود تا لحظه ی آخر امید دارد، در حالیکه میداند بی فایده و سرانجامش مرگ است...
گاهی باید پذیرفت که روح آدمی با درد آمیخته شده و عشق چیزی جز درد برای آدمی ندارد
گاهی باید پذیرفت که حسرت در وجودت رخنه کرده
و تو راهی برای رهایی نداری
گاهی سهمِ تو از دنیا میشود بغض مانده در گلو، زانوی بغل گرفته ..
گاهی فقط باید بنشینی و تماشا کنی از دست رفته هارا
و مرور کنی روزهای بودنشان را و بمیری روزهای نبودنشان را...
- ۱.۹k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط