Part 1
🖤My dark side🖤
کلافه با دستش مو های بلند و لخت شرابیش رو عقب داد. چرا همیشه اون باید گند هایی که می زدن رو برای رئیس بد اخلاق و ترسناک شون توضیح می داد؟! اون تنها دختری بود که توی باند وجود داشت و خیلی ها ازش متنفره بودن،شاید به خاطر همین همه چیز رو می انداختن گردن اون! آروم تقه ای به در زد
-رئیس اجازه ورود دارم؟
-بیا تو
بار دیگه دستی روی دامن کوتاه مشکیش کشید و گرد و گباری که وجود نداشت رو تکوند،در رو باز کرد و پس از ورودش با احتیاط بست و بعد از تعظیمی که کرد گفت
-سلام رئیس
-کارت؟!
-تیمی که فرستاده بودید بندر بوسان بهشون حمله شده و خب حدس می زنیم کار باند کیم تهیونگ باشه البت...
-فقط بگو چقدر ضرر کردیم
-حدودا پنجاه درصد محموله ها رو از دست دادیم اما تلفاتی نداشتیم و این خودش یه نوع برده می دو...
-خفه شو اینکه اون بی عرضه ها از جمله خودت می مردن بهتر از این بود که پنجاه درصد ضرر کنیم
صدای داد مرد جوان توی اتاق پیچید حالا حسابی عصبانی بود و این رو از رگ های دستش که بیرون زده بودن مخصوصا دست راست تتو شده جذابش کاملا می شد فهمید.و در مواجه با عصبانیت رئیس ترسناک شون دختر صورت پوکرش رو حفظ کرده بود. مثل همیشه بعد از اینکه تمام حرف های تحقیر آمیزش رو شنید از اتاق بیرون رفت
-خب خوبه زنده بیرون اومدی
جیمین نفس عمیقی کشید اصلا انتظار نداشت اینبار هم آرونا جون سالم به در ببره تمام مدت منتظر صدای شلیک بود
-من زنده موندم اما تضمین نمی کنم شما ها زنده بمونید خوب می دونی که این دفعه خیلی با یونگی گند زدی پنجاه درصد مقدار قابل چشم پوشی ای نیست ضمنا راس ساعت ۱۲ شب یعنی حدودا دو ساعت دیگه همگی سالن اجتماعات باشید رئیس می خواد صحبت کنه
-خب پس خودمو باید مرده فرض کنم حالا نظرت چیه ساعات پایانی عمرم رو بریم و با یه سوجو ای چیزی حال کنیم؟
پسر با خوشحالی و پرسید اما با پاسخ سرد دختر مواجه شد و حسابی خورد تو ذوقش
-نه ترجیح میدم سر جلسه کاملا هوشیار باشم به نفع تو هم هست که چیزی نخوری
بدون اینکه منتظر واکنشی از طرف مخاطبش بمونه از کنارش گذشت. قدم هاش به سمت آسانسور بود تصمیم داشت بره طبقه پایین و کمی استراحت کنه اما با زدن دکمه آسانسور و باز شدن در ها از تعجب خشکش زد...
پایان پارت اول✨
شرط پارت بعدی ۳ لایک❤️
امیدوارم ۳ لایک بشه...
کلافه با دستش مو های بلند و لخت شرابیش رو عقب داد. چرا همیشه اون باید گند هایی که می زدن رو برای رئیس بد اخلاق و ترسناک شون توضیح می داد؟! اون تنها دختری بود که توی باند وجود داشت و خیلی ها ازش متنفره بودن،شاید به خاطر همین همه چیز رو می انداختن گردن اون! آروم تقه ای به در زد
-رئیس اجازه ورود دارم؟
-بیا تو
بار دیگه دستی روی دامن کوتاه مشکیش کشید و گرد و گباری که وجود نداشت رو تکوند،در رو باز کرد و پس از ورودش با احتیاط بست و بعد از تعظیمی که کرد گفت
-سلام رئیس
-کارت؟!
-تیمی که فرستاده بودید بندر بوسان بهشون حمله شده و خب حدس می زنیم کار باند کیم تهیونگ باشه البت...
-فقط بگو چقدر ضرر کردیم
-حدودا پنجاه درصد محموله ها رو از دست دادیم اما تلفاتی نداشتیم و این خودش یه نوع برده می دو...
-خفه شو اینکه اون بی عرضه ها از جمله خودت می مردن بهتر از این بود که پنجاه درصد ضرر کنیم
صدای داد مرد جوان توی اتاق پیچید حالا حسابی عصبانی بود و این رو از رگ های دستش که بیرون زده بودن مخصوصا دست راست تتو شده جذابش کاملا می شد فهمید.و در مواجه با عصبانیت رئیس ترسناک شون دختر صورت پوکرش رو حفظ کرده بود. مثل همیشه بعد از اینکه تمام حرف های تحقیر آمیزش رو شنید از اتاق بیرون رفت
-خب خوبه زنده بیرون اومدی
جیمین نفس عمیقی کشید اصلا انتظار نداشت اینبار هم آرونا جون سالم به در ببره تمام مدت منتظر صدای شلیک بود
-من زنده موندم اما تضمین نمی کنم شما ها زنده بمونید خوب می دونی که این دفعه خیلی با یونگی گند زدی پنجاه درصد مقدار قابل چشم پوشی ای نیست ضمنا راس ساعت ۱۲ شب یعنی حدودا دو ساعت دیگه همگی سالن اجتماعات باشید رئیس می خواد صحبت کنه
-خب پس خودمو باید مرده فرض کنم حالا نظرت چیه ساعات پایانی عمرم رو بریم و با یه سوجو ای چیزی حال کنیم؟
پسر با خوشحالی و پرسید اما با پاسخ سرد دختر مواجه شد و حسابی خورد تو ذوقش
-نه ترجیح میدم سر جلسه کاملا هوشیار باشم به نفع تو هم هست که چیزی نخوری
بدون اینکه منتظر واکنشی از طرف مخاطبش بمونه از کنارش گذشت. قدم هاش به سمت آسانسور بود تصمیم داشت بره طبقه پایین و کمی استراحت کنه اما با زدن دکمه آسانسور و باز شدن در ها از تعجب خشکش زد...
پایان پارت اول✨
شرط پارت بعدی ۳ لایک❤️
امیدوارم ۳ لایک بشه...
- ۳.۸k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط