آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد

از سر کشته خود می گذری همچون باد
چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد

ماه خورشید نمایش ز پس پرده زلف
آفتابیست که در پیش سحابی دارد

چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک
تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد

غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد
فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد

آب حیوان اگر این است که دارد لب دوست
روشن است این که خضر بهره سرابی دارد

چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر
ترک مست است مگر میل کبابی دارد

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد

کی کند سوی دل خسته حافظ نظری
چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد(حافظ)
دیدگاه ها (۵)

...آن که از سُنبُلِ او، غالیه تابی داردباز با دلشدگان ناز و ...

#امروز_با_حافظ آن که از سنبل او غالیه تابی داردباز با دلشدگا...

جانِ بیمارِ مرا نیست ز تو روی سؤالای خوش آن خسته که از دوست ...

#دوش_لعلت_نفسی_خاطر_ما_خوش_میکرددیده میدید جمال تو و دل غش م...

خوشم همیشه که طفل کنار تبریزمبه دیده سرمه کشم از غبار تبریزم...

چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد دید از...

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابروجهان بس فتنه خواهد ...

#تفال_حضرت_حافظ رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط