من که با صاعقهای میشکنم
من که با صاعقهای میشکنم
داس چرا؟
بر دل از جور شما این همه
اماس چرا؟
خودِ بارانم و تو پاکترم میخواهی!
آب را غسل نده،
این همه وسواس چرا؟
خستهام! سنگ نزن،
هی نشکن روح مرا
شدهام عاشق یک آینهنشناس چرا؟
گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی
لک شده دست تو از شاخهی
گیلاس چرا؟
از درختان دلم عشق بچین،
نوبری است
فرصتی نیست بیا،
کشتن احساس چرا؟
داس چرا؟
بر دل از جور شما این همه
اماس چرا؟
خودِ بارانم و تو پاکترم میخواهی!
آب را غسل نده،
این همه وسواس چرا؟
خستهام! سنگ نزن،
هی نشکن روح مرا
شدهام عاشق یک آینهنشناس چرا؟
گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی
لک شده دست تو از شاخهی
گیلاس چرا؟
از درختان دلم عشق بچین،
نوبری است
فرصتی نیست بیا،
کشتن احساس چرا؟
- ۱.۵k
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط