از خواندن این نوشته فریدون مشیری سرمست شوید!

از خواندن این نوشته فریدون مشیری سرمست شوید!

به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،

و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
دیدگاه ها (۱۲)

وقتی خدا داشت بدرقم میکرد,,,بهم گفت جایی که میری مردمی داره ...

دوست خوب غمها را از بین نمی برد اما کمک میکند با وجود غمها م...

شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی ،اما حالا که...

.

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

تهیونگ در ویورس برای آرمیا کامنت گذاشته😭👤: خواب دیدم که تِهی...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

✨#شهره_شهر. ✨«من کارمند خدا هستم…نه برای گرفتن مقام، نه برای...

𝓛𝓮𝓰𝓮𝓷𝓭 ²⁰¹⁵..هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهم تا مدت ها در س...

وصیت نامه پارت سومکوک. داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ازدواج ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط