آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد

بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد

وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت

این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد

ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود

ابری که روی صورت من را گرفت و بعد

انگار صدای مادری دلخسته می رسید

آری  صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد

همراه آن صدا تمامیّ ِ کودکان

ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد

هر کس که زنده بود از اهل خیام تو

مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد

دور از نگاه علمدار لشگرت

آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد

سرمست انتقام ولی بی نصیب تر

پس معجر از سر زنها گرفت وبعد

*

((پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

 شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل))
دیدگاه ها (۱۹)

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...بغضی میان سینه من جا گرف...

: باز این چه شورش است که در خلق عالم است  باز این چه شورش اس...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

☝️🌷آیت الهی🌷☝️🇮🇷🚩یاعلی مددی🚩🇮🇷

برای دفع اشرار و شیاطین جنی و انسی بخوانیم❗❗این دعا و حرز«حو...

🌷🌧️السلام علیک یا امام الرئوف🌧️🌷☘️السلام علیک و رحمه الله و ...

🎥 این‌جوری انقلاب ما صادر شد!🇮🇷🚩😂☝️🔹 لعنت فرستادن شهروند مسل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط