خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم، نمی دانم چرا؟

خستـــه ام ازخـــــود گـــــریزانم، نمی دانم چرا؟
غم زده بر جسم بـــــی جانـــــم، نمی دانم چرا؟

باد،گویی ریشه ام را سست و بی جان کرده است!
همچـــــو برگـــــی دست طوفانم، نمی دانم چرا؟

روزگاری در ســـــرم ســــودای جنگل بود و حال...
تکـــــ درختـــــی در بیابانـــــم، نمی دانم چرا؟

من که خـــــود "دنیای باران" بودم اینک اینچنین...
تشنه ی یکـــــ قـــــطره بارانم، نمی دانم چرا؟

سهم من از زندگـــــی جز درد و ناکامی نبود!
مـــــن دلیلش را نمـــــی دانم... نمی دانم چرا؟
دیدگاه ها (۷)

تقدیم به دوست عزیزم نازنین(nazanin14) جون که خیلی گل ودوست د...

یه شبایی تو زندگی هست که : وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزن...

خندیدن یک نیایش است اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیا...

ادمی که دوستت دارد خیلی زود برایت عادی میشود... حرفهایش , دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط