توئی بهار عمر من تو را به کس نمی دهم

توئی بهار عمر من؛ تو را به کس نمی دهم ،
تو ائ گل شکفته ام؛ به خار و خس نمی دهم ،،،

تو در میان سینه ام؛ یگانه عشق وافری ،
تو را به جان خریده ام؛ به قصه پس نمی دهم ،،،

تو عشق بی مثال من؛ میان قوم حسرتی ،،،
مرا ببخش که حسرتت؛ به هر نفس نمی دهم ،،،

چو خورده بال آرزو؛ به میله هائ آهنین ،
به شهپرت قسم خورم؛ که بر قفس نمی دهم ،،،

منم اسیر عشق تو ، به داد دل چو میرسی ،،،
هوائ تنگ و بسته را ، به دادرس نمی دهم ،،،

توئی خدائ عشق من ، به حرمتت قسم که من ،
هوائ عاشقانه را ، پائ هوس نمی دهم ،،،

ستوده ام خیال تو ، میان راز هر شبم ،،،؟
خیال عاشقانه را ، از این به پس نمی دهم ،،

از این ".غریب." بیوفا ، دوباره دل ربوده ای ،
غرور من تویی تو را ، به پائ کس نمی دهم ...
؟؟
دیدگاه ها (۵)

داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدممثل مویت در نسیم، من هم پر...

رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شودسرفه هایم تازگی ها آن چنان...

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عا...

من هنوزم عاشقم اما تو عاشق نیستیسینه خشک مرا حتی شقایق نیستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط