مرده شور جوانی را می شست
مرده شور جوانی را می شست
دیدم اشک از چشمانش جاری شد
بهش گفتم چی شد مرده شور اشک میریزی
روی بازوی جوان رو نشونم داد نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ مرده شور.
... مآدر...... ندارم
بانازبشور..............بی نازکش
قدکشیدم
دیدم اشک از چشمانش جاری شد
بهش گفتم چی شد مرده شور اشک میریزی
روی بازوی جوان رو نشونم داد نوشتہ بود
برام گریه ڪڹ مرده شور.
... مآدر...... ندارم
بانازبشور..............بی نازکش
قدکشیدم
- ۳.۰k
- ۱۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط