p³

p³
꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂

☆خدمتکار های شل مغز من به تهیونگ بگین ارباب گینگی... خخخ
&اه... وقتی اومدم بالا کاری کردم تا ی هفته مث پنگون راه بری حالیت میشه

(کوک تا این حرف ته ته رو شنید غزل خدافظی خوند و رفت سریع از رو میز اسلحه اسباب بازی که خود ته برا تولدش خریده بود رو برداشت البته عرض کنم این اسلحه دارای تیر های گرد دردناکی هس و بعد رفت زیر تخت قایم شد و اماده برا امتحان اسلحه رو تهیونگ)
☆الان واقعا به فاکم میده (کوک میدونست ته وقتی خون جلو چشماشو بگیر براش فرق نمیکنه هیونگ باشه رفیق باشه اوپا هرچی به چوخ میده)
☆یعنی قراره از خرگوش تبدیل به پنگون شم؟.. یعنی به فاک میرم؟.. نهه من خودم تاپم!!!(با بسته شدن در و ورود ته ساکت شد)
&الان مثلاًن قایم شدی کوک... هه از دوران پرورشگاه همین جوری بودی بچه.. نی نی... کوچولو
☆.. گگگگ..(زمزمه وار ادای ته رو در میاره اون و ته بهترین رفیق های هم هستن اما... الان باید یا به چوخ بده یا به چوخ میره)
&بیا بیرون... هه دوست من
☆خودت خواستی ـ..(ماشه اسلحه رو کشید و رو موز ته هدف گرفت و تو دلش گفت شیر موز منو به فاخ میدی موزتو به فاخ میدم و تیر اسباب بازی رو رها کرد و خورد به موز ته)
&فاکیوووووو.... جئون جونگ کوکککککک... اه... اخ
☆خخخ(کوک خندید و از زیر تخت خارج شد و رفت سمت در و فرار کرد)
꧁꧁꧁꧁꧁[ویو ات] ꧂꧂꧂꧂꧂

(به جیهوپ قول داده بودم امشب براش کیک درست کنم هرچند دلم درد میکنه به خاطر پریودی ولی خب قول دادم)
(چند ساعت بعد)
♡اخیش تموم شد اوخی خوشگل شد خخخ...(برا جیهوپ ی کیک میوه ای با خامه درست کردم عالی شد و صدای در اومد و جیهوپ وارد خونه شد)
@سلاممممم
♡اوپااااا (محکم جیهوپ رو بغل کرد)
@اوممم چه بوی خوبی میاد وایسا کیک درست کردی دیگه نه؟
♡اوهوم ارع مخصوص تو (با لبخند)
@اه اجی مهربون من
♡اوپا بده من وسایل رو ببرم
(جیهوپ ی لحظه ترسید اخه داخل کیفش مدارک و اسناد رسمی مافیایی بود و اگ ات اینارو ببینه بدبخت میشه اما اگ نده ات مشکوک میشه پ با احتیاط به دست ات داد و خیلی جدی گفت)
@کوچولو حواست باشه برو تو دفتر کارم بزار
♡اینا چیه اوپا؟
@خب اسناد
♡اسناد چی؟
(جیهوپ کلافه از سوال های اجیش گفت)
@اسناد رسمی شرکته حالا برو بزار برم کیک بخورم (پکر)
♡باشه (ات از پله های عمارت رفت بالا و وارد دفتر کار جیهوپ شد و کیف چرمی رو روی میز گذاشت اما کنجکاو بودنش اجازه نمی داد بدون فضولی تو کیف بره)
♡یعنی توش چیه انقد اوپا نگران بود
(زیپ کیف رو باز کرد و به برگ ها نگاه کرد و همشون جز یکی انگلیسی نوشته شده بود)
♡لعنتی کاش سر کلاس های زبان نمی خوابیدم پووف (وفقط ی برگه کره ای نوشته شده بود و برداشت تا خواست بخونه صدای قدم های نزدیک شدن کسی به در رو شنید پ زود کاغذ رو تو جیبش گذاشت
دیدگاه ها (۱)

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

.......//برده ی زیبا//.......

دختر کوچولوم

چند پارتی درخواستی

?𝓪𝓻𝓽۴۳ات ویو دیدم سومین داره میره سمت کوک زود تر ازش دویدم س...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط