سرد برای من
سرد برای من
پارت ۲۶
ویو ۱ هفته بعد..............
ا.ت ویو..............
این یک هفته جونگ کوک مونده بود پیشم و خیلی باهم بهتر بودیم، خیلی به، محبت میکرد و فهمیدم که دوستم داره خیلی، منم تصمیم گرفتم بهش فرصت بدم اگه درخواست کرد، داشتم ناهار درست میکردم که مامانم اومد و گفت
م.ت: ا.ت دخترم؟
+بله مامان جونم؟
م.ت: من میخوام برم بوسان
+چرااا؟
م.ت: یکم به استراحت نیاز دارم و آزادی فکر، میام، زود بر میگردم
+باشه مامان جونم مراقب خودت باش
ویو ۲ روز بعد.............
ا.ت ویو.............
مامانم دیروز رفت و حالا منو جونگ کوک توی خونه تنها بودیم، هرچقدر بهش گفتم برو خونه تون نرفت، دیروز هم دادگاه نامجون بود و معلوم شد که از خیلیا کلاه برداری کرده و تجا*وز، به حبس ابد محکوم شد
توی آشپزخونه بودم داشتم ظرف میشستم که دیدم کوک اومد توی آشپزخونه و از یخچال آب ورداشت و یه سره کشید بالا که داد زدم
+مگه نگفتم شیشه رو یه سره نکششش! لیوان رو برای چی گذاشتننن؟(داد)
-اوه اوه، باشه بابا بیا(ریخت رو لیوان و خورد)
+ظرف ها رو شستم میای بریم بیرون؟ حوصله ام سر رفته
-آره بریم فسیل شدیم
ویو بیرون.............
ا.ت و کوک داشتن میگشتن که ا.ت یه مغازه بستنی فروشی دید
+بستنییییی(ذوققق)
-میخوای؟(نگاه های مدل کوکی، نمیدونم فهمیدن یا نه چون کاملا غیر قابل توصیفه)
+اوهومممم
-وایستا اینجا الان میام
+باشه، شکلاتی میخوام
-باشه
رفت برای ا.ت بستنی شکلاتی خرید و برای خودش توت فرنگی(بچه ها چون جونگ کوک کیک توت فرنگی با خامه توت فرنگی دوست داره گفتم شاید بستنی توت فرنگی هم دوست داشته باشه به خاطر همین نوشتم توت فرنگی)
کوک به به حرکت بستنی شو قورت داد و ا.ت مات و مبهوت به بستنی که کوک خورده بود و تموم کرده بود نگاه کرد
-چی شد؟(خنده)
+کجات خوردی بستنی به اون گندگی رو؟
-(خنده)
+(شروع به خوردن بستنی، جونگ کوک هم بهش بعضی موقع ها خیره میشه)
ا.ت بستنیشو تموم میکنه و جونگ کوک خم میشه جلوی صورتش و خیلی کم فاصله هست بینشون
+چیزی هست روی صورتم؟(به چشماش نگاه نمیکنه و. خجالت میکشه چون فاصله شون کمه)
-بستنی مونده رو لبت بزار.............
ادامه دارد..............
پارت ۲۶
ویو ۱ هفته بعد..............
ا.ت ویو..............
این یک هفته جونگ کوک مونده بود پیشم و خیلی باهم بهتر بودیم، خیلی به، محبت میکرد و فهمیدم که دوستم داره خیلی، منم تصمیم گرفتم بهش فرصت بدم اگه درخواست کرد، داشتم ناهار درست میکردم که مامانم اومد و گفت
م.ت: ا.ت دخترم؟
+بله مامان جونم؟
م.ت: من میخوام برم بوسان
+چرااا؟
م.ت: یکم به استراحت نیاز دارم و آزادی فکر، میام، زود بر میگردم
+باشه مامان جونم مراقب خودت باش
ویو ۲ روز بعد.............
ا.ت ویو.............
مامانم دیروز رفت و حالا منو جونگ کوک توی خونه تنها بودیم، هرچقدر بهش گفتم برو خونه تون نرفت، دیروز هم دادگاه نامجون بود و معلوم شد که از خیلیا کلاه برداری کرده و تجا*وز، به حبس ابد محکوم شد
توی آشپزخونه بودم داشتم ظرف میشستم که دیدم کوک اومد توی آشپزخونه و از یخچال آب ورداشت و یه سره کشید بالا که داد زدم
+مگه نگفتم شیشه رو یه سره نکششش! لیوان رو برای چی گذاشتننن؟(داد)
-اوه اوه، باشه بابا بیا(ریخت رو لیوان و خورد)
+ظرف ها رو شستم میای بریم بیرون؟ حوصله ام سر رفته
-آره بریم فسیل شدیم
ویو بیرون.............
ا.ت و کوک داشتن میگشتن که ا.ت یه مغازه بستنی فروشی دید
+بستنییییی(ذوققق)
-میخوای؟(نگاه های مدل کوکی، نمیدونم فهمیدن یا نه چون کاملا غیر قابل توصیفه)
+اوهومممم
-وایستا اینجا الان میام
+باشه، شکلاتی میخوام
-باشه
رفت برای ا.ت بستنی شکلاتی خرید و برای خودش توت فرنگی(بچه ها چون جونگ کوک کیک توت فرنگی با خامه توت فرنگی دوست داره گفتم شاید بستنی توت فرنگی هم دوست داشته باشه به خاطر همین نوشتم توت فرنگی)
کوک به به حرکت بستنی شو قورت داد و ا.ت مات و مبهوت به بستنی که کوک خورده بود و تموم کرده بود نگاه کرد
-چی شد؟(خنده)
+کجات خوردی بستنی به اون گندگی رو؟
-(خنده)
+(شروع به خوردن بستنی، جونگ کوک هم بهش بعضی موقع ها خیره میشه)
ا.ت بستنیشو تموم میکنه و جونگ کوک خم میشه جلوی صورتش و خیلی کم فاصله هست بینشون
+چیزی هست روی صورتم؟(به چشماش نگاه نمیکنه و. خجالت میکشه چون فاصله شون کمه)
-بستنی مونده رو لبت بزار.............
ادامه دارد..............
- ۱.۱k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط