رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۸۲




متین: پاشوو دیگهههههههههههههه.

بالشت رو از زیر سرم برمیدارم و روی سرم میزارم با صدایی که از خواب گرفته میگم:

دیانا: من نمیام میخوام بخوابم.
متین: پاشوووووووو. آخه دخترم انقدر خوابش سنگینه؟
دیانا: خفهه.
متین: دست به یخههههه.


بالاخره با اصرار های زیاد متین از خواب بیدار میشم. با کمک نیکا که اومده بود خونمون تا باهم بریم ساکم رو میبندم و لباس هام که شابل شومیز حریر صورتی و شلوار پارچه ای سفیدم رو میپوشوم. ادکلانم که از برن یارا هست و این چند وقت معتادش شدن رو میزنم به گردن و جاهای دیگه ی لباسم و میندارمش داخل تُتبگ صورتی ملایم رنگی که برداشتم. با رضایت توی آینه نگاه میکنم و لبخندی به خودم میزنم و از خدا بابات ساخت همچنین هلویی تشکر میکنم.
آخرم با اعصرار نیکا از آینه دلم میکنم و الانم توی ماشین صندلی عقب نشستم و شاهد میوه گذاشت نیکا توی دهن متین هستم.

اوقییییییییی

.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۱)

ارسلان،مهگل:) دیانا،مرسلی:) هیعع.......:)))

بچه ها من فردا دارم میرم مشهد تا یک هفته. آنفالو نکنیدااا. ا...

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۸۱بعد چند دقیقه بعد از طرف نیکا تکسی اوم...

هلو گایذذذذذذفردا گهارتا پارت داریم. فعلااا

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹¹.....ویو ا...

بخاطر درخواست های زیادتون از باکوگو پارت میدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط