.

.
‌بیا برگـــردیم
من دلم برای 'دوستت دارم 'با طعم
دویدن دنبال سکه برای زنگ زدن با تلفن عمومی تنگ شده...
من دلم میخواهد پای صحبت کردن باتو
کفه پاهایم گزگز کند
و بعد هی با 'دوستت دارم'گفتن
مدت مکالمه را تمدید کنم کنم...
من دلم برای صدای سکه انداختن ممتد
و ترس قطع شدن تلفن تنگ شده‌...
درست همان حوالی شانزده سالگی که تو راباعروسک بچگی ام مقایسه میکردم و هربار میترسیدم مکالمه بعدی در کار نباشد...
من دلم صدای داد پیرزنی را میخواهد که پشت من نوبت ایستاده تا به نوه اش زنگ بزند وحالا صدای اعتراضش را روی سرم خراب کرده!
که یک خنده کوتاه شیطانی بزنم وذوق کنم که لجش درآمده بعدهم بگویم
'ببین بخدا دیگه نمیشه حرف زد الان میکشن منو،راستی دوستت دارم اوووممم بوس'
وقطع کنم !
نفس عمیق بکشم وتمام راه خانه را مکالمه مان را مرور کنم و قند توی دلم آب شود...



دیدگاه ها (۱۸)

شبانه لباسم را روی پشت بام خانه شما پهن می کردمکنار پیرهن گل...

همه ی آدمها تو زندگی،به یه نقطه ای میرسن به اسم"دیگه هیچی بر...

.خیلی زود عاشق هم شدیم . مثل بیشتر عشق ها ، تقریبا بی دلیل.ی...

.در عکس هایش که برایم می فرستاد همیشه تنها بوددر خیابانپارکخ...

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۲۸جونگ کوک یک هفته بعد رفت.مقصدش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط