خواب بودم گونه ام را مار زد!

خواب بودم گونه ام را مار زد!
پشت پلکم عنکبوتی تار زد!
خواب دیدم زندگی جزسایه نیست!
هیچکس باهیچکس همسایه نیست!
پاسبان
می آیداما بی چراغ!
باغبان هم باتبر می رفت به باغ!
رفت شب افکار مهتابی نشد!
گریه کردم آسمان ابی نشد!
رفتم اما عشق مجذوبم نکرد!
بستر مرگ نیز مغلوبم نکرد!
ای که گفتی کاش مرگ از ما نبود!
زندگی انقدرهم زیبا نبود!

متحرک
دیدگاه ها (۲)

خواب بودم گونه ام را مار زد !پشت پلکم عنکبوتی تار زد !خواب د...

خواب بودم گونه ام را مار زد !پشت پلکم عنکبوتی تار زد !خواب د...

خواب بودم گونه ام را مار زد...پشت پلکم عنکبوتی تار زد...خواب...

شبهای خاموش مادرم!اهل کاشانم.روزگارم بد نیست‌.تکه نانی دارم ...

بازمانده ادامه پارت ۲و زامبی‌ها همه‌جا رو فرا گرفته بود، که ...

لطفا متن زیر مطالعه شودلطفا تا آخر بخونیدیهویی از خواب پریدم...

لطفا تا آخر بخونیدیهویی از خواب پریدم اتاق نور خاص و کمی داش...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

پارت ۱۴نیمه های شب، جایی که فقط نور نقره ای و ضعیف ستاره ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط