امروز صبح تو صف نونوایی,دختره با پسره دعواش شد.

امروز صبح تو صف نونوایی,دختره با پسره دعواش شد.
دختره بهش گفت: ایشششش؛ بعضی ها گوسفنداشونو فروختن اومدن شهر آدم شدن.
پسره هم کم نیاورد و بهش گفت: موقعی که بابای تو اومد شهر، ما دیگه چوپون نداشتیم و مجبور شدیم گوسفندامونو بفروشیم بیاییم شهر.
کل صف داشتن بندری میرقصیدن از حرفش؛ شاطرم حال کرد و دو تا نون سنگک دو روو کنجد مجانی داد بهش..
دیدگاه ها (۷)

آخه خواهر عزیز من...میدونی چند هزار مهندس جون کندن اون گوشي ...

معرفی اعضای خانواده همسر از نگاه یک مردداماد : موجودیست مظلو...

از شیخ بهایی پرسیدند: "سخت می گذرد" چه باید کرد؟گفت:خودت که ...

وقتى گرسنه اى،يه لقمه نون خوشبختيه .. وقتى تش...

امروز صبح تو صف نونوایی,دختره با پسره دعواش شد.دختره بهش گفت...

دِ آخه مادر من چرا در رو باز می‌کنی چرا لامپو روشن می‌کنی 😃💔...

چهارمی فک کنم تسخیر شده بود ناموسا#طنز#کلیپ_طنز #کلیپ#کلیپ_و...

خدایا خسته دیگه بسته شدیم 🤣🤣#اپوزیسیون #برانداز_احمق #خطیبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط