وقتی مرا به آغوش کشیدی
وقتی مرا به آغوش کشیدی
خودم را تابلویی دیدم
که چهار سو
مات
میخ چشم های توست
آن لحظه
تکان نمی خوردم.
جهانم را با دست های تو
قاب گرفته بودم و این
خلاصه در بازویت،
به بهای من می افزود
می خواستم همه ی عمر
جغرافیای پروازم
آسمان دیوار اتاقت باشد
درست روی به روی تخت خواب
آن جا که هر لحظه چشم باز کنی
لبخند نخست ام
سلامِ اول.
راستی گفتم سلام
یک وقت دیوانه نشوی
مرا به خدانگهدار بفروشی
خودم را تابلویی دیدم
که چهار سو
مات
میخ چشم های توست
آن لحظه
تکان نمی خوردم.
جهانم را با دست های تو
قاب گرفته بودم و این
خلاصه در بازویت،
به بهای من می افزود
می خواستم همه ی عمر
جغرافیای پروازم
آسمان دیوار اتاقت باشد
درست روی به روی تخت خواب
آن جا که هر لحظه چشم باز کنی
لبخند نخست ام
سلامِ اول.
راستی گفتم سلام
یک وقت دیوانه نشوی
مرا به خدانگهدار بفروشی
- ۲.۲k
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط