وقتی مرا به آغوش کشیدی

وقتی مرا به آغوش کشیدی
خودم را تابلویی دیدم
که چهار سو
مات
میخ چشم های توست
آن لحظه
تکان نمی خوردم.
جهانم را با دست های تو
قاب گرفته بودم و این
خلاصه در بازویت،
به بهای من می افزود
می خواستم همه ی عمر
جغرافیای پروازم
آسمان دیوار اتاقت باشد
درست روی به روی تخت خواب
آن جا که هر لحظه چشم باز کنی
لبخند نخست ام
سلامِ اول.
راستی گفتم سلام
یک وقت دیوانه نشوی
مرا به خدانگهدار بفروشی
دیدگاه ها (۳)

مینویسم برای تو....برای توکه مهمون قلبم شدی.....برای توکه غ...

لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...با ما به از این باش ولی ...

گاهی ..... تنهایی.....آنقدر قیمت دارد ......که درب را باز نم...

✨ خدایابضاعت من به قدری است✨ که نمی دانمدر حق دوستانم چه دعا...

مادرم نیست

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت چهارم نماد مرگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط