واقعا واستون متاسفم.خواهرم روز شنبه پست گذاشت و نوشته بود
واقعا واستون متاسفم.خواهرم روز شنبه پست گذاشت و نوشته بود من بیمارستانم.خودم بهش گفته بودم اخه ممکن بود چند روز تو استراحت باشم بعد کامنتا رو خواهرم دیده بود سریع پستو حذف کرد و بهم گفت چی نوشتید و من از خودم خجالت کشیدم .هیچ وقت کسایی که اون کامنتا رو گذاشتن رو نمیبخشم.بهار از تو دیگه انتظار نداشتم. خواهرم بهم میگه این بود اون دوستایی که همش ازشون تعریف میکردی.حیف مامانم نزاشت عکس بگیرم میگفت عیبه و نمیزارم عکستو تو ویسگون بزاری.التماسش کردم ولی نمیزاشت وگرنه میدید توی چه حالی بودم و این جوری نمینوشتید. خواهرم گفته بود دعا کنید. شما اومده بودید یه مشت چرندیات نوشته بودید. نیازی به مهربونیتون ندارم من خوب شدم مامانم خودش دعا میکنه شما خسته میشید...خجالت بکشید از خودتون... از ویسگون هم نمیرم چون این پروف خودم نیس و مینکی به من هدیه داده و به احترامش میمونم ولی بدونید دیگه با همتون سردشدم به غیر از بعضیا که خودمم میدونم کیان. مَنِ خر و بگو با این حالم میام ویس واسه شما
- ۴.۴k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط