زنـــدگـــی را ...

زنـــدگـــی را ...

گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی ..
یـا تـوانستی زمین تشنه ای را سـرخــــوش
از بــاران کنــی ...
گــر تــوانستی تــو یک مرغ گرفتار از قفس
بیــرون کنــی ...
یاتوانستی که دیوار اسارت ازبنا ویران کنی
گـــر تــوانستــی بـــه خــوان رنگـی‌ات یک
رهگــذر مهمــان کنــی ...
یــا تـوانستی بــدون حـاجتی هــم ذکــر آن
یـزدان کنــی ...
گــر تــوانستی لبــاس بــی ریــای عــاشقــی
بــر تــن کنــی ...

میتوانی آن زمـــان فـــریاد انسان بــودنت را
بـــر ســر هـــر کــوی و هـــر بــرزن زنـــی ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌♡
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

#زنـــدگـــی_را ...گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی ..ی...

#زنـــدگـــی_را ...گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی ..ی...

#زنـــدگـــی_را ...گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی ..ی...

#زنـــدگـــی_را ...گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی ..ی...

#زنـــدگـــی_را گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی ..یـا ...

زنـــدگـــی را ... گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی .....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط