برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف رابه چاه بیفکنند....
برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف رابه چاه بیفکنند....
یوسف لبخندی زد،یهوداپرسید؟ چراخندیدی؟
اینجا که جای خنده نیست.....
یوسف گفت..روزی در فکربودم چگونه کسی میتواندبه من اظهاردشمنی کند.بااینکه برادران نیرومندی دارم...
اینک خداوندهمین برادران رابرمن مسلط کرد..
تا بدانم که غیرازخدا هیچ تکیه گاهی نیست.......
خدایاتکیه گاهم باش....
یوسف لبخندی زد،یهوداپرسید؟ چراخندیدی؟
اینجا که جای خنده نیست.....
یوسف گفت..روزی در فکربودم چگونه کسی میتواندبه من اظهاردشمنی کند.بااینکه برادران نیرومندی دارم...
اینک خداوندهمین برادران رابرمن مسلط کرد..
تا بدانم که غیرازخدا هیچ تکیه گاهی نیست.......
خدایاتکیه گاهم باش....
- ۳.۰k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط