برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف رابه چاه بیفکنند....

برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف رابه چاه بیفکنند....
یوسف لبخندی زد،یهوداپرسید؟ چراخندیدی؟
اینجا که جای خنده نیست.....
یوسف گفت..روزی در فکربودم چگونه کسی میتواندبه من اظهاردشمنی کند.بااینکه برادران نیرومندی دارم...
اینک خداوندهمین برادران رابرمن مسلط کرد..
تا بدانم که غیرازخدا هیچ تکیه گاهی نیست.......
خدایاتکیه گاهم باش....
دیدگاه ها (۷)

حالا5بارتندبگودزدی دزدید زبز دزدی بزی؟ عجب دزدی که دزدید زبز...

با اجازه همگیتون میرم مغازه تاشباینجا همه تنهان؟ اما خیلی ها...

بخودم که فکرمیکنم مثل یک مهاجم بودم از زندگیم..... چ فرصتهای...

دکتر پای نسخه ام بنویس ممنوع الملاقات......بگذارتنهایی ام دل...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخ...

برادران يوسف وقتی می‌خواستنديوسف را به چاه بيفکنند يوسف لبخن...

برادران يوسـف وقتـي مي‌خواسـتند يوسف را به چـاه بيفکنند، يوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط