(سایه های خونی)
(سایه های خونی)
part ۱۴/
دانای کل ___
مردی جلوی دیدش را گرفت با تیپ ساده اما شیک نگاهش را جلب کرد و با هیجان بغلش شد.
_مکس...نمیدونستم مادرتسو تو رو هم دعوت کرده.
مکس با همان لبخند همیشگی آروم پشت الیویا را نوازش کرد:تو که کلا مارو از یاد میبری....
_شرمنده،گشنت نیس بیا بریم ی چیزی بخوریم جبران بشه.
با دیدن اینکه مکس دستشو به پشت الیویا کشید اخم کمرنگی روی ابرو هایش نشست و لیوان را روی میز گرد گذاشت و با شوک و تعجب صاف ایستاد.
لیوانش که روی لبهایش نگه داشته بود، روی میز گرد گذاشت.
نگاهش از روی لبخند مکس، به دستش رفت که هنوز روی پشت الیویا بود.
اخم کمرنگی روی ابروهایش نشست.
با شوکه و تعجب صاف ایستاد.
ناگهان آهنگ ملایم و سوزناکی جای خنده را گرفت.
نت های پیانو مثل نفس های یک شب طولانی روی اب استخر شناور شدند.
مکس لبخندی به الیویا زد و دستش را به سمتش دراز کرد.
(افتخار میدین؟)
الیویا برای لحظه مکث کرد.
نگاهش از دست مکس به چشمانش رفت و بعد دستش را در دست مکس گذاشت.
(خوشحال میشم)
جکسون با اعصابیت از دور تماشا می کرد.
میرا آروم بازوی جکسون را فشرد و گفت:
افتخار به رقص میدین جنتلمن!
جکسون که هنوز چشماش دنبال الیویا بود گفت:
حوصله ندارم میرا.
میرا لبخندش محکم تر شد و بازویش را کشید:بیا دیگه.
دستش و گرفت و به وسط آورد دستای جکسون را روی کمرش گذاشت تا حلقه کند ودست های خودش و دور گردن جکسون حلقه کرد.
دست های مکس روی کمر باریک الیویا حلقه زده و نگاهش را با نگاه او گره می زد.
هر چند ثانیه یک بار مکس چیزی در گوشش زمزمه میکرد که الیویا را به خنده می انداخت.
میرا با ناخن هایش،آهسته پشت گردن جکسون را نوازش کرد چونه اش را به سمت خودش چرخاند نوک بینیشو آروم به نوک بینی جکسون کشید:
حواست به من باش.
نگاهش به میرا بود اما چشمانش هنوز دنبال دیدن کسی دیگری بود.
لایک؟
part ۱۴/
دانای کل ___
مردی جلوی دیدش را گرفت با تیپ ساده اما شیک نگاهش را جلب کرد و با هیجان بغلش شد.
_مکس...نمیدونستم مادرتسو تو رو هم دعوت کرده.
مکس با همان لبخند همیشگی آروم پشت الیویا را نوازش کرد:تو که کلا مارو از یاد میبری....
_شرمنده،گشنت نیس بیا بریم ی چیزی بخوریم جبران بشه.
با دیدن اینکه مکس دستشو به پشت الیویا کشید اخم کمرنگی روی ابرو هایش نشست و لیوان را روی میز گرد گذاشت و با شوک و تعجب صاف ایستاد.
لیوانش که روی لبهایش نگه داشته بود، روی میز گرد گذاشت.
نگاهش از روی لبخند مکس، به دستش رفت که هنوز روی پشت الیویا بود.
اخم کمرنگی روی ابروهایش نشست.
با شوکه و تعجب صاف ایستاد.
ناگهان آهنگ ملایم و سوزناکی جای خنده را گرفت.
نت های پیانو مثل نفس های یک شب طولانی روی اب استخر شناور شدند.
مکس لبخندی به الیویا زد و دستش را به سمتش دراز کرد.
(افتخار میدین؟)
الیویا برای لحظه مکث کرد.
نگاهش از دست مکس به چشمانش رفت و بعد دستش را در دست مکس گذاشت.
(خوشحال میشم)
جکسون با اعصابیت از دور تماشا می کرد.
میرا آروم بازوی جکسون را فشرد و گفت:
افتخار به رقص میدین جنتلمن!
جکسون که هنوز چشماش دنبال الیویا بود گفت:
حوصله ندارم میرا.
میرا لبخندش محکم تر شد و بازویش را کشید:بیا دیگه.
دستش و گرفت و به وسط آورد دستای جکسون را روی کمرش گذاشت تا حلقه کند ودست های خودش و دور گردن جکسون حلقه کرد.
دست های مکس روی کمر باریک الیویا حلقه زده و نگاهش را با نگاه او گره می زد.
هر چند ثانیه یک بار مکس چیزی در گوشش زمزمه میکرد که الیویا را به خنده می انداخت.
میرا با ناخن هایش،آهسته پشت گردن جکسون را نوازش کرد چونه اش را به سمت خودش چرخاند نوک بینیشو آروم به نوک بینی جکسون کشید:
حواست به من باش.
نگاهش به میرا بود اما چشمانش هنوز دنبال دیدن کسی دیگری بود.
لایک؟
- ۲۳۲
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط