ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسّم به تکلّم به دل آرامی تو
به صبوری به خموشی به شکیبایی تو
□□□
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی افکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است
□□□
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیاش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگیاش
یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیاش
میشود پل زد از عرش خدا تا دلِ خویش
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی افکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسّم به تکلّم به دل آرامی تو
به صبوری به خموشی به شکیبایی تو
□□□
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی افکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است
□□□
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیاش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگیاش
یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیاش
میشود پل زد از عرش خدا تا دلِ خویش
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی افکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
- ۱.۳k
- ۲۱ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط