پیش از ان که تو بگویی از کنارت می روم

پیش از ان که تو بگویی از کنارت می روم
مثل یک پاییز زردی از بهارت می روم
با تو بودن قسمتم هرگز نشد پس من شبی
در خم یک کوچه ای از روزگارت می روم
سرد سردی با من و هرگز نمی بینی مرا
عاصیم از این نگاهت از جوارت می روم
قصه ی دلتنگیم را خوب می دانی ولی
چون نخواندی قصه ام را از تبارت می روم
اسب بی مهری برایم زین نکن زیرا که من
کفش خود پوشیده و چون تک سوارت می روم
خاطراتت را درون بقچه خود بسته و
خود به پای خویشتن هم از دیارت می روم
دیدگاه ها (۱۴)

کوچه های خاطراتم پر شده از برگ زردفصل پاییز آمده آرا...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

مثل ابری یخزده امد مرا بارید و رفت سیل غم را دید در چش...

" انچه کردی با دلم ای عشق با جانم نکن "ترکشی از روی مست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط