ته با سرعت به طرف اتاقش رفت و درو محکم بست وقفل کرد
ته با سرعت به طرف اتاقش رفت و درو محکم بست وقفل کرد
با صدای در نامجون و جین از اتاقشون بیرون اومدن
نامی :چیشده جونکوک؟!؟
کوکی :هیچی راستش تهیونگ اومده انقد گریه کرده چشاش از حدقه بیرون زده
جین :اوه !!!!
مشغول حرف زدن تا اینکه صدای گریه های تهیونگ بلند شد جونکوک و جین و نامجون
با سرعت به سمت اتاق دویدن جونکوک با مشت به کوبید
کوک:باز کن درو
در همون لحظه جیهوپ از اتاق بیرون اومد با چشای خواب آلود پرسید :
چتونه
نامجون : هرچی جونکوک گفت رو گفت
جیهوپ :اوووه مگه چیه اگه گریه کردن انقد براتون
ترسناکه اون شباییکه از خستگی گریه میکردیم رو ...
کوک:بسه نمیخام به یاد بیارم
صدای کلید اومد تهیونگ آروم درو باز کرد و گفت
ته :کوکی بیا تو
کوکی :من میرم شما همین جا بمونین
ویو اتاق :
تهیونگ :داستان جنی رو تعریف میکنه
کوکی ::خوشگلم این ربطی به تو نداره و داستان پدراتونه
+خب ربط داره که میگم کوک من جنی رو دوست دارم اما اون پیش من احساس
خطر میکنه منم خب خوبشو میخوام و نمیخوام اذیت بشه اما ...
_هیونگ میدونم اما نمیشه کاریش کرد مگه اینکه بری و باهاش حرف بزنی
البته راستی تا الان کجا بودی ؟؟؟
+جنی حالش بود بردنش کره شمالی منم اونجا بودم
-چرا بهمون خبر ندادی ؟؟؟؟؟
+چون یهویی رفتم گفتم نگم بهتره
_خیلی خستم هوا داره روشن میشه
+بخوابیم
ویو بیمارستان
جیسو :دکتر چیشد
دکتر : خانوما نگران نباشید باید ازش تست تومور بگریم البته جای نگرانی نیست
لیسا:وای !
رزی :یعنی چی ؟؟؟؟؟؟
جیسو :احتمال سرطان!
دکتر:خانم کیم هنوز معلوم نیس
جیسو :ممنونم
رزی :لیساا لیسااااااا
جیسو :چیه ؟
رزی:لیسا حالش بده بیا
ادامه دارد ......
با صدای در نامجون و جین از اتاقشون بیرون اومدن
نامی :چیشده جونکوک؟!؟
کوکی :هیچی راستش تهیونگ اومده انقد گریه کرده چشاش از حدقه بیرون زده
جین :اوه !!!!
مشغول حرف زدن تا اینکه صدای گریه های تهیونگ بلند شد جونکوک و جین و نامجون
با سرعت به سمت اتاق دویدن جونکوک با مشت به کوبید
کوک:باز کن درو
در همون لحظه جیهوپ از اتاق بیرون اومد با چشای خواب آلود پرسید :
چتونه
نامجون : هرچی جونکوک گفت رو گفت
جیهوپ :اوووه مگه چیه اگه گریه کردن انقد براتون
ترسناکه اون شباییکه از خستگی گریه میکردیم رو ...
کوک:بسه نمیخام به یاد بیارم
صدای کلید اومد تهیونگ آروم درو باز کرد و گفت
ته :کوکی بیا تو
کوکی :من میرم شما همین جا بمونین
ویو اتاق :
تهیونگ :داستان جنی رو تعریف میکنه
کوکی ::خوشگلم این ربطی به تو نداره و داستان پدراتونه
+خب ربط داره که میگم کوک من جنی رو دوست دارم اما اون پیش من احساس
خطر میکنه منم خب خوبشو میخوام و نمیخوام اذیت بشه اما ...
_هیونگ میدونم اما نمیشه کاریش کرد مگه اینکه بری و باهاش حرف بزنی
البته راستی تا الان کجا بودی ؟؟؟
+جنی حالش بود بردنش کره شمالی منم اونجا بودم
-چرا بهمون خبر ندادی ؟؟؟؟؟
+چون یهویی رفتم گفتم نگم بهتره
_خیلی خستم هوا داره روشن میشه
+بخوابیم
ویو بیمارستان
جیسو :دکتر چیشد
دکتر : خانوما نگران نباشید باید ازش تست تومور بگریم البته جای نگرانی نیست
لیسا:وای !
رزی :یعنی چی ؟؟؟؟؟؟
جیسو :احتمال سرطان!
دکتر:خانم کیم هنوز معلوم نیس
جیسو :ممنونم
رزی :لیساا لیسااااااا
جیسو :چیه ؟
رزی:لیسا حالش بده بیا
ادامه دارد ......
- ۸۷
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط