میروم تا با غم دنیای خود خلوت کنم

میروم تا با غم دنیای خود خلوت کنم
میروم تا با غمت در خلوتم عادت کنم
در غمت بگذار شاید لابلای عکسهات
یکشبی بااشکهایم تا خدا هجرت کنم
از غم شیری که در بند غزالی جان سپرد
بس غزلها هدیه بر چشمان صیادت کنم
جان فریبا چهره زیبا شهد لبخندت عسل
تا گلایه بر همان که این همه دادت، کنم
منکه جزعشق تو کالایی ندارم پیشکش
میروم با دادن جانم، مگر شادت، کنم
بعد من از ما حکایت ها کنند
میروم با رسم دیگر شاعران یادت کنم
دیدگاه ها (۶۶)

هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟بعد از این همه مدت_هیچ...

چه دلگیر است دنیا چونکه هر فصلت خزان باشد به هر شعری که خوان...

دلیلِ گریه ی شبهای من کجا ماندی؟کجای راه ندیدم تو را, که جا...

گله ای نیست اگر فرصت دیدار نبودخبری از تو به جز حسرت بسیار ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط