(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ¹⁵

بعد ده دقیقه جلوی مغازه ساندویچی کوچولویی وایستاد و دوتا هات داگ پنیری سفارش داد و بعد گرفتنشون کمی اونورتر موتورشو پارک کرد
و جلوی پارک کوچک و صمیمی پیاده شدیم
-میای جای نیمکت روی چمنا بشینیم؟
نگاه متعجبی بهم انداخت و باشه ای زمزمه کرد و روی چمنا چهارزانو نشست وکت چرمشو در آورد و کنار خودش انداختش و با دست ضربه ای روش زد و گفت : بیا اینجا بشین
-كتت ! کثیف میشه جیمین
جیمین : عیبی نداره شکلاتی کمی نم داره چمنا لباست روشنه رنگش لک میشه و زمینم سرده اذیت میشی
لبخندی به ملاحظه گریش زدم و کنارش روی کتش نشستم
و به بدنش تکیه دادم درسته یکمی زیادی سفت واقعا تکیه گاه خوبی بود . نرم یکی از ساندویچا رو درآورد و به دستم داد و در نوشابه رو هم بی حرف باز کرد و کنار دستم گذاشت و ساندویچ خودشم باز کرد و مشغول خوردن شد
منم بیخیال گاز اولو به ساندویچم زدم که طعم جادوییش تو دهنم پیچید وات د فاک؟ این چه ساندویچی بود چرا انقد خوشمزه بود هات داگا از کی تاحالا انقد خوشمزه بودهات داگا از کی تاحالا انقد خوشمزه شدننن اصن من این رل ویت این هات داگههه ؛ با خوشحالی و ذوق شروع به دولپی خوردن ساندویچم شدم و از طعم زیادی خوبش غرق لذت شدم و وقتی تقریبا اخرای ساندویچم بود تازه یادم افتاد
اععع په جیمینی ام این گوشه موشه ها بود
با دهنی پر سمتش چرخیدم که با دیدن چهرم بلند خندید و قهقه زد ، چقدر قشنگ میخندید...
جیمین : شبیه سنجاب شدی شکلاتی با این لپای پرت و رایحت یه جوری شیرین شده انگار داری خوشمزه ترین غذای جهانو میخوری .. صورتشو ببین اخه
اروم انگشتشو کنار لبم کشید که انگار کمی سسی بود و باهمون ته مایه های خندش انگشت سسیشو سمت زبونش برد و مک کوتاهی بهش زد
با اینکارش مطمئن شدم که از لحاظ رنگ
هیچ تفاوتی با بادمجون ندارم تو اون لحظه که دوباره صدای خندش از چهره خجالت کشیدم بعد مدت کوتاهی ساکت شد و تلخ شدن رایحشو حس کردم
جیمین : خیلی وقت بود اینطوری نخندیده بودم شکلاتی.. اصن
یادم نمیاد کی آخرین بار خندیدم ممنونم ازت به عنوان قرار اول توی یه پارک کوچیک ساندویچ خوردن روی چمنا و اینکه باعث شدی اینطوری از ته دل بخندم باعث میشه هر لحظه بیشتر مطمئن شم که چقد با بقیه
متفاوتی ؛ حداقل برای من
-عام خب... ياااا بس کن داری خجالتم میدی اصن مخلص مرامتم سلطااان یه دونه باشی
با این حرفم انگار جون تازه ای برای خندیدن پیداکرد که دوباره بلند زد زیر خنده اما خنده هامون زیاد طول نکشید که صدای داد و فریادی کمی اونورتر از ما توجه هردومونو
به اون سمت جلب کرد؛ مرد بتایی موهای دختر امگای ریز جثه ای رو دور دستاش پیچیده بود و میکشید و دختر فقط اشک میریخت
دیدگاه ها (۰)

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹⁶مرد بتا : هوی ...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹⁷گفت : این بار ...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩part ¹⁴محض رضای خدا فا...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ¹³مثل اینکه جیمی...

«سلام کارلا تؤاچ!»‌پارک جیمین،پسر دشمن ویلیام.دشمنی که سال ه...

شعله آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط