با دوستم که داره برق صنعتی شریف میخونه رفتیم پارتی دیدم ن

با دوستم که داره برق صنعتی شریف میخونه رفتیم پارتی دیدم نیم ساعت به یه دختر خیره شده
بهش گفتم خوب خدارو شکر که تو هم داری به یکی وابسته میشی






گفت چراغ بالا سر اون دختر افت ولتاژ داره هشت دقیقه دیگه میترکه
دیدگاه ها (۳)

چه بی پروا... دلم آغوش ممنوعه ای رامیخواهد که شرعی بودنش راف...

آن ها چفیه داشتند… من چادر دارم!!! آنان چفیه می بستند تا بس...

یکی از پر استرس ترین کارها باز کردن در ظرف...

دلـم بـه وسعت دریـا گـرفته آقـا جـان از این زمانه از اینجا ...

part ۷

رمان تو خود منی

پارت پانزدهم

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

کپشن

مافیای من

شاهزاده دوست داشتنی من

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

دریاچه قو پارت۳۷-ات-رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط