و نیستی که ببینی چگونه دور از تو

و نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز تو ، یاد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

ستاره بیمارست

دو چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان ، همیشه بیدارست ...

تو نیستی که ... ببینی ...
دیدگاه ها (۳)

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

تو نیستی که ببینی چگونه دور از توبه روی هرچه دراین خانه ستغب...

تو نیستی که ببینی چگونه دور از توبه روی هرچه دراین خانه ستغب...

تمامخاطــراتمبی تـــــــــــــــــــــــــــوزخمی شده اند......

تو نیستی که ببینی دل رمیده‌ی منبه‌جز تو یاد همه چیز را رها ک...

سلام...من دیگه اومدم...به خواب می ماند . . .تنها به خواب می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط